تبلیغات
anti every think
anti every think

زندگی نامه ی randy orton

پنجشنبه شانزدهم تیرماه سال 1390


رندی اورتن

رندی اورتن
زادروز ۱ آپریل۱۹۸۰(31ساله)
ملیت Flag of 
the United States.svg ایالات متحده
پیشه کشتی کج
قد 193سانتی متر
وزن 111 کیلو گرم

رندال کیت اورتن (به انگلیسی: Randal Keith Orton)متولّد اول آوریل 1980 در نشویل، تنسی (Knoxville،Tennessee) و لیست شده از ایالت سنت لویس میزوری در ایالات متحده ی امریکا است.وی یک کشتی گیر حرفه ای است که هم اکنون در کمپانی دبلیو دبلیو ای WWE مشغول به کار است.

کمپانی دبلیو دبلیو ای هم اکنون دارای سه برند مختلف است که رندی اورتن در برند اسمکدان Smackdown مشغول به کار است.رندی ارتن یک کشتی گیر حرفه ای نسل سومی است و از یک خانواده ی ورزشی و با سابقه در زمینه ی کشتی پا به این عرصه گذاشته است.

پدر بزرگ رندی به نام باب اورتن سینیور Bob Orton، پدر رندی به نام کابوی باب اروتن Cowboy Bob Orton و همچنین عموی رندی به نام بری اورتن Barry Orton در عرصه کشتی فعال بودند و در کمپانی WWE سالها کار کردند و از اسطوره های این رشته محسوب می شوند. خانواده اورتن دومین خانواده در کمپانی WWE بعد از خانواده مکمن McMahon از لحاظ اعتبار و اهمییت هستند.


اوایل زندگی

رندی اورتن در اول آوریل 1980 در ناکسویل تنسی به دنیا آمد.پسر الاینی Elaine و کابوی باب اورتن Cowboy Bob orton, اورتن دو برادر و خواهر کوچکتر بکی (Becky) و ناتان (Nathan) دارد.رندی را به خاطر تجربه سختی های زندگی به عنوان یک کشتی کچ کار حرفه ایی می شناسند که در بسیاری از مسابقات سنگین با کشتی کچ کاران افسانه ایی و پر طرفدار, با تحمل ضربات سنگین آنان و وارد کردن ضربه های سنگین به آن ها مهارت بالایی دارد به نوعی آنها تا حدی بالایی از رندی حساب می برندو احترام می گذارند.

پدر و مادر رندی سعی کردند که وی را متقاعد کنند که از این تجارت یعنی کشتی دور بماند.آنها به او هشدار دادند که زندگی در رینگ به معنی زندگی در جاده ایی به دور از خانواده است.اورتن از دبیرستان مرکزی هازلوودHazelwood Central High School ثبت نام کرد که در آن زمان او یک کشتی کچ کار آماتور بود.بعد از فارق التحصیل شدن از هازلوود در 1998, اورتن یک افسر نیروهای دریایی آمریکا بود.آنجا او یک برگه ی اتهام به آشوب گری یک سال بعد از رفتن به AWOL داده شد.او در دو موقعیت جداگانه از دستور فرمانده ی بالاتر خود سرپیچی کرد.اورتن با یونیفورم نظامی کددار ارتش آمریکا برای 28 روز فرار کرد و در طی یک دادگاه نظامی مخصوص محکوم شد.

مسیر کشتی حرفه ای

قبل از اینکه رندی پا به کمپانی WWE بگذارد و در رقابتهای اصلی شرکت داشته باشد، به مدت یک ماه در انجمن کشتی مید-میسوری-مرکز مشاوره کشتی ایلینویز جنوبی در سان لوییز, شعبه ایی از باشگاه تاریخی سان لوییز با سرپرستی و مربیگری سم ماچینیک Sam Muchnick در آن باشگاه, توسط سم و پدرش آموزش دید و تمرین کرد.

اورتن هم چنین تعداد کمی از مسابقه کشتی را داوری کرد.در سال 2001، اورتن یک قرارداد با کمپانی بست و کمپانی او رابه منطقه ی ترقی دهنده ی کشتی کچ کاران که مال کمپانی است یعنی اهایو ولی رسلینگ فرستاده شد.رندی به اویاهو ولی رسلینگ Ohio Valley Wrestling پیوست و مشغول به کار در این لیگ شد که در این دوره وی موفق شد در قالب یک تورنمنت قهرمانی تگ تیم با بابی ایتن Bobby Eaton تورنمنت قهرمانی را برنده شدند و با شکست مستر بلک Mr.Black دارنده ی OVW هاردکور شد. یعنی موفق شد دو بار عنوان هاردکور OVW رادر دو موقعیت مناسب جداگانه کسب کند.

شروع کار در کمپانی جهانی کشتی و سرگرمی

پس از این دوره رندی اورتن یک قرارداد را با کمپانی دبلیو دبلیو ای امضا کرد و در همان ابتدای کارش در کمپانی به عضویت گروه اوولوشن Evolution درآمد.گروه اوولوشن متشکل از 4 عضو با نامهای ریک فلیر Ric Flair، تریپل اچ Triple H، دیو باتیستا Dave Batista و رندی اورتن بود.رندی توسط ریک فلر به گروه اوولوشن معرفی و وارد اوولوشن شد.با این ورود بود که منجر شد سریعا عنوان اینتر کانتیننتال را یکبار از آن خود کند که اولین عنوانش در کمپانی بود.اورتن همچنین لقب قاتل اسطوره ها Legend Killer را از آن خود کند.وی در طی یک استوری لاین که بی احترامی به کهنه کاران WWE و با حمله ی فیزیکی به آن ها و رقابت با اسطوره های مختلف بود اکثر آنها را شکست میداد و این لقب از آن او شد.

رندی اورتن در سال 2010

اولین بازی اورتن که از تلویزیون پخش شد مقابل هارد کور هالی Hardcore Holly در اسمکدان به تاریخ 25 آوریل 2002بود.خیلی زود اورتن مورد علاقه ی هواداران شد و در یک سری مسابقه های با هالی قرار گرفت. در سپتامبر 2002 اورتن به برند راو درفت شد.که او استیو ریچاردز در آغاز کار خود شکست داد.در هفته های شروع کارش در راو اورتن از مصدومیت شانه اش رنج می برد.برای چند ماه قادر به کشتی گرفتن نبود.

بعد از ریکاوری, اورتن در بخش شبکه ی خبری رندی در راو ظاهر شد یک بخش خبری با حضور خودش که درباره ی شرایطش صحبت می کند.راو که به عنوان یک شوء دوشنبه شب ها پخش می شود در شوی خود برنامه های گذرایی از رندی برنامه های نشان داد که موجب شد اورتن کم کم به شخصیتی که عاشق خود و خودخواه تبدیل شود.بعد از این که مصدومیت اورتن التیام یافت.به اوولوشن ملحق شد.گروه اوولوشن در راو از 2003 تا2004 کار کرد با درجه ی بالایی از چیرگیشان در راو, به طوری که بعد از آرماگدون Armageddon در سال 2003 تمامی کمربند های قهرمانی موجود مردان در راو در دست اعضای گروه اوولوشن بود.

در سال 2003 اورتن بیشتر وقت خود را به کمک کردن به تریپل اچ در برابر رقیبانش برای مقام سنگین وزن جهان گذشت اورتن به تریپل اچ در مسابقه ی شش نفره ی المینیشن چمبر برای مقام سنگین وزن جهان در سامر اسلم پیوست.که در درجه ی اول از مقام تریپل اچ حفاظت کند.که توسط گلدبرگ حذف شد.بعد رندی خود را افسانه کش (Legend Killer) معرفی کرد, خود را به عنوان یک جوان تازه کار با استعداد و کشتی کچ کار حرفه ایی آینده از خود تعریف کرد.او شروع به فعالیت در استوری لاین های دشمنی به افسانه های کشتی کچ و ودستیابی به این که خود را بد جنس نشان دهد با بی احترامی های پر سر وصدایش مقابل افسانه های WWE که درخور احترام در تاریخ کشتی بودند.با کمک هم تیمی و مشاورش ریک فلر, او شان مایکلز را در آنفورگیون شکست داد.

رندی اورتن در سال 2005

سپس او به صورت هارلی ریس Harley Race در 26 آوریل 2004 سیلی زد.در طی این زمان اورتن شروع به استفاده از حرکت پایانی finisher که می خواست کرد یعنی RKO.اورتن خیلی زود راب ون دام Rob Van Dam را برای عنوان اینتر کانتیننتال در 14 دسامبر 2003 شکست داد. بااین برد, اورتن طولانی ترین مدت داشتن کمربند اینتر کانتیننتال رابه مدت 7 سال شروع کرده بود.بعد از این مسابقه کمربند را 7 ماه نگه داشت.در سال 2004 اورتن با کشتی کچ کار نیمه باز نشسته میک فولی Mick Foley رقابت کرد.میک برای مسابقات بسیار سنگین و سخت و توانایی وارد کردن ضرباتی با درد شدید به حریف مشهور بود.مسابقه هایی که میک در آنها مهارت داشت مسابقه ی هارد کور Hardcore match نامیده می شود که در این دست مسابقه ها رقبا می توانند علاوه بر وارد کردن ضربه و فن از اشیاء بیرون رینگ و اشیائ که زیر رینگ قرار داده شده برای آسیب زدن شدید به هم استفاده کنند.

فولی به اورتن یک مسابقه ی هاردکور تحت عنوان افسانه در مقابل افسانه کش پیشنهاد کرد مسابقه ایی که برای کمربند اینتر کانتیننتال رندی بود که اگر رندی مباخت کمربند به فولی می رسید.در یک مسابقه ی خونین با تمام شرایط سخت مسابقه ی هاردکور سیم خاردار و پونز ها هم شامل این بازی بود در این مسابقه رندی و فولی با تمامی اشیائ خطرناک به یکدیگر آسیب رساندند سر میک فولی به شدت زخمی و خونین شد در صحنه ایی از مسابقه رندی بسته ایی از پونز را روی زمین می ریزد و سر میک را میگرد و در حالی که سر وی را روی پونز ها پرت می کرد میک پیش دستی کرده و رندی را روی پونزها انداخت و دو دست رندی از شانه تا انگشتانش و پشتش پونزهای زیادی فرو رفت و میک روی قسمت های پونز رفته بدن رندی ضربه هایی محکم وارد می کرد.ولی در آخر رندی, میک را شکست داد.

اما اوج شکوفایی رندی اورتن به سامراسلم WWE SummerSlam سال 2004 برمی گردد که وی در سن 24 سالگی موفق شد در یک رقابت با کریس بنوا Chris Benoit که دارنده ی عنوان سنگین وزن جهان در آن موقع بود، وی را شکست دهد و به عنوان جوانترین قهرمان سنگین وزن جهان تاریخ WWE شناخته شود.این عنوان تاکنون در اختیار رندی مانده است.با اشاره به این که کمربند قهرمانی سنگین وزن جهان در رسلمنیا 20, سال 2003 در این رسلمنیا مسابقه ایی بین شان مایکلز و کرریس بنوا و قهرمان کمربند سنگین وزن جهان تریپل اچ برگذار شد که در این مسابقه کریس بنوا برنده شد قهرمان کمربند سنگین وزن جهان شد.تا در سامر اسلم این کمربند را به رندی باخت.

بعد از این بردن کمربند قهرمانی توسط رندی, تریپل اچ و سایر اعضا نسبت به وی احساس حسادت می کردند بعد از این که رندی با برد در مسابقه ی برگشت از کمربند قهرمانی خود دفاع کرد همان شب اوولوشن در جشنی برای مسخره کردن و دست انداختن وی ترتیب دادند.اوولوشن برای نشان دادن رضایت دروغی خود و تبریک گفتن برای یپیروزی بازی برگشت رندی و قهرمانی رندی وارد رینگ شدند باتیستا رندی را روی شانه های خود گذاشت.و تریپل اچ رو بروی رندی ایستاد و انگشت شصت خود را به نشانه ی خوشحالی خود از قهرمانی رندی نشان داد ولی کمی بعد انگشت شصت خود را به نشانه ی نارضایتی خود پایین آورد ودر همین حال باتیستا رندی را از روی شانه های خود انداخت و ریک فلر و باتیستا به اورتن حمله کردند و تریپل اچ به شدت به رندی حمله کرد و صورت رندی را پر از خون کرد و رندی را از گروه اخراج کرد و چندی بعد تریپل اچ به اورتن دستور داد کمربند را به وی بدهد و دست از کمربند بکشد تا تریپل اچ رندی را به گروه بازگرداند اما رندی دستش را از کمربند نکشید و نپذیرفت و روی صورت تریپل اچ آب دهان انداخت.

اورتن بعد از پیروزی در رویال رامبل 2009

رندی به کار خود در اوولوشن پایان داد و با این کار یک استوری لاین برای او به عنوان کچ کار محبوب بینندگان شد زمانی که او دشمنی خود را با هم تیمی های خود در اوولوشن ادامه داد. یک ماه بعد رندی کمربند خود را در طی یک بازی با شکست در بربر تریپل اچ در آنفورگیون از دست داد.برای انتقام, در یک برنامه هنگامی که اعضای اوولوشن برای کمربند قهرمانی تریپل اچ جشن گرفته بود اورتن در چیزی با شکل کیک آنها را با این کیک بزرگ شگفت زده کرد در حالی که رندی در کیک پنهان شده بود بیرون آمد و به اوولوشن حمله کرد وآنها را زد و کمربند را بردشت و آن را بالا برد و مورد تشویق تماشاگران قرار گرفت.در یک سری مسابقات wwe تحت عنوان سه شنبه ی حرام (Taboo Tuesday) در مسابقه ی قفس ریک فلر را مغلوب کرد.بعد از این رندی به مدت یک هفته مدیر برند راو شد و در سری مسابقات سروایور سرییز Survivor series بازی را با اوولوشن ترتیب داد و با پین کردن آخرین نفر یعنی تریپل اچ پیروزی را برای تیم خود بدست آورد.(پین اصطلاحی در کشتی کچ است که در معنی به معنای سننجاق است و در کشتی کچ زمانی که یک کچ کار روی زمین می افتد و دیگری روی او قرار می گیرد وپای آن شخص را بلند می کند شبیه یک سنجاق می شود و حتما باید پشت آن فرد کاملا روی زمین رینگ باشد آن موقع داور تا شماره ی 3 می شمارد و کسی که حریف را کاور کرده برنده می شود) اورتن دشمنی خود را با تریپل اچ ادامه داد و او از اختیار خود برای دفاع از کمربندش در مقابل حریفان خود استفاده کرد در سال 2005 به رندی شانس دیگری برای قهرمانی در یک مسابقه داده شد ولی او در این مسابقه ی شش نفره ی المینیشن چمبر در سری مسابقات انقلاب سال جدید (نیو یرس روولوشن New year`s Revolution) توسط تریپل اچ پین شد و باخت.ندی بعد اورتن, باتیستا را شکست داد که بازی ایی برای کمربند سنگین وزن جهان در مقابل تریپل اچ در رویال رامبل کسب کند.در رویال رامبل, تریپل اچ رندی را شکست داد و کمربند خود را حفظ کرد.

سپس در اواخر سال 2005 درگیری رندی با گروه اوولوشن شروع شد و پس از درگیری های مختلف وی از این گروه جدا شد.پس از رندی، باتیستا هم چندی دیگر از این گروه جدا شد و عملا کار گروه اوولوشن به پایان رسید.اما در سال 2006 رندی اورتن و اج WWE Edge با هم تیمی را به نام ریتد-آر کی او Rated-Rko تشکیل دادند و با یکدیگر به عنوان قهرمانی تیمی جهان هم رسیدند.در این دوره شاهد درگیری های زیبای تیم ریتد-آر کی او با تیم دی اکس WWE DX بودیم.تیم دی اکس شامل شاون مایکلز Shawn Michaels و تریپل اچ Triple H بود.اما در سال 2007 تیم ریتد-آر کی او از هم پاشیده شد و رندی اورتن به تنهایی کار خود را ادامه داد.

شخصیت و گیمیک های رندی اورتن

پس از جدایی از تیم ریتد-آر کی او، رندی اورتن با شخصیت قاتل اسطوره ها کار خودرا دنبال کرد.سپس رندی از کاراکتر قاتل اسطوره ها به کاراکتر افعی The Viper تغییر شکل داد.اورتن در کاراکتر قاتل اسطوره ها یک شخصیت طغیان گر، گستاخ و جسور بود و گاهی حریف را به تمسخر می کشید.اما پس از تغییر شخصیت به کاراکتر افعی، رندی خیلی آرام و خونسرد و با اباهت کار خود را دنبال میکند و درست مانند یک مار افعی آرام رفتار میکند و در نهایت حریف را مغلوب میکند.به عقیده ی بسیاری از کارشناسان دنیای کشتی، شخصیت افعی رندی اورتن بسیار شبیه به شخصیت استون کلد استیو آستین Stone Cold Steve Austin اسطوره ی دنیای کشتی کج و کمپانی WWE شده است.استیو آستین هم رفتاری آرام و خونسرد داشت و در عین حال ناگهان حریف را غافلگیر میکرد.

اما در حال حاضر رندی شخصیت جدیدی را دنبال میکند که به اِیپکس پردیتور Apex Predator یا به اصطلاح بی نهایت درنده معروف شده است.در شخصیت جدید، به نظر می رسد رندی به اوج پختگی و بلوغ دوران حرفه ای خود در کشتی رسیده است.وی برای اولین بار در کمپانی WWE ظاهر همیشگی خود را تغییر داد و با گذاشتن محاسن، سیمایی جدید از خود نمایان کرد.چیزی که مشخص است این است که رندی بدنبال ساختن شخصیت مستقل خود است و در این راه سعی دارد سایه ی سنگین اسطوره ای مثل استون کلد استیو آستین را از خود دور کند.در حال حاضر میتوان گفت اورتن به خوبی از پس این کار بر آمده است و سبک بازی، رفتار، ظاهر و دیگر خصلتهایش ارتقاء یافته و رو به تکامل است. بدون شک میتوان گفت در حال حاضر محبوبترین ستاره ی کمپانی WWE رندی اورتن است.

هنر و بازیگری

در عرصه ی هنر بازیگری، رندی اورتن اولین فیلم سینمایی خود را زیر نظر استودیوی فیلم سازی WWE یعنی دبلیو دبلیو ای استودیو بازی کرد.نام این فیلم این چیزی است که من هستم That's What I Am است.در این فیلم رندی اورتن به همراه ستاره هایی همچون اد هریس، امی مدیگان، مولی پارکر، دنیل ریباک و میا روز فرمپتون به ایفای نقش پرداخته است.این فیلم 29 آپریل 2011 به نمایش عمومی درآمد.کارگردان فیلم آقای مایکل پاون است و فیلم در ژانر احتماعی/خانوادگی است.

مقام های قهرمانی

رندی مقام های متعددی را در دنیای کشتی کسب کرده است.وی از زمان حضور در کمپانی WWE یکبار قهرمان کمربند بین قاره ای، دو بار قهرمان کمربند سنگین وزن جهان، یکبار قهرمان تیمی جهان، یکبار برنده ی رویال رامبل در سال 2009 و شش بار قهرمان کمربند دبلیو دبلیو ای شده است. آخرین مقام قهرمانی رندی اورتن یک هفته بعد از پی پر ویوی اکستریم رولز 2011 در اپیزودی از اسمکدان بود که موفق شد کریسچن را شکست دهد و بعد از نزدیک به 7 سال دوباره قهرمان سنگین وزن جهان شود.

زندگی شخصی

در نوامبر ۲۰۰۵، اورتن نامزدی اش را با دوست دخترش سامانتا اسپنو (Samantha Speno) اعلام کرد آنها در ۲۱ سپتامبر ۲۰۰۷ ازدواج کردند. در دسامبر ۲۰۰۷ اورتن اعلام کرد وی و همسرش درانتظاراولین فرزندشان، یک دختر بودند.اورتن و همسرش در ۱۲ جولای ۲۰۰۸ صاحب النا ماری اورتن (Alanna Marie orton) شدند.


taylor swift

شنبه هجدهم تیرماه سال 1390

تیلور سوئیفت
تیلور سویفت در سال ۲۰۰۹
تیلور سویفت در سال ۲۰۰۹
اطلاعات هنرمند
نام اصلی تیلور آلیسون سویفت
تولد ۱۳ دسامبر ۱۹۸۹ (۲۱ سال)
اصل/ملیت ویومیسینگ، پنسیلوانیا، آمریکا
فعالیت(ها) خواننده، آهنگ‌ساز
مدت فعالیت ۲۰۰۶–اکنون
ناشر(ها) بیگ ماشین, یونیورسال موزیک
وب‌گاه TaylorSwift.com

تیلور آلیسون سوئیفت (به انگلیسی: Taylor Alison Swift) (زادهٔ ۱۳ دسامبر ۱۹۸۹)، خوانندهٔ کانتری/پاپ و ترانه‌سرای آمریکایی است.

در سال ۲۰۰۶ او نخستین آهنگش بنام «تیم مک‌گراو»، را روانهٔ بازار کرد. در اکتبر ۲۰۰۶ او نخستین آلبومش را که نام خودش را برای آن انتخاب کرده بود منتشر کرد که ۵ آهنگ آن آلبوم در جدول داغ‌ترین آهنگ‌های کانتری قرار گرفتند. او همچمنین دارای گواهی‌نامه پلاتین سه گانه از انجمن صنعت ضبط آمریکا می‌باشد.

نیویورک تایمز در وصف سویفت نوشته‌است که او یکی از بهترین ترانه‌سراهای پاپ و در درجه نخست کانتری است، فردی عملگرا که بیشترین تماس با زندگی درونیش را نسبت به بزرگسالیش دارد. بر طبق نظر نیلسن سوند اسکن، سویفت بزرگترین هنرمند موسیقی از نظر فروش در سال ۲۰۰۸ در آمریکا بوده و فروش آلبوم‌های او بیش از ۴ میلیون نسخه بوده‌است. آلبوم‌های بی باکو تیلور سویفت درپایان سال ۲۰۰۸ شماره ۳ و ۶ فروش را به ترتیب با ۲٫۱ و ۱٫۵ میلیون عدد آلبوم بدست آوردند. «نیلسن سوند اسکن» از مجموع فروش آلبومهاش عنوان بهترین فروش یک موزیسین را به او داد. آلبوم بی باک از آوریل ۲۰۰۴ به‌مدت ۱۱ هفته پیاپی، شماره ۱ بیلبورد ۲۰۰ بود. از سال ۲۰۰۰ تاکنون هیچ آلبوم دیگری این رکورد را به‌دست نیاورده‌است.

سویفت در سال ۲۰۰۹ از سوی مجلهٔ بیلبورد بعنوان هنرمند سال انتخاب شد. او اولین خواننده در تاریخ «نیلسن سوند اسکن» است که با دو آلبوم متفاوت در جدول ۱۰ آلبوم برتر سال قرار دارد. سویفت اولین خواننده زن در تاریخ موسیقی کانتری است که آلبومش شش هفته رتبه ۱ را در بیلبورد ۲۰۰ داشته‌است. درمیانه ژانویه ۲۰۰۹ سویفت اولین خواننده کانتری بود که ۲ میلیون دانلود اینترنتی از سه آهنگش انجام شده‌بود.

مجلهٔ فوربز در سال ۲۰۰۹ او را به‌عنوان ۶۹امین فرد مشهور پرقدرت با درآمد ۱۸ میلیون دلار انتخاب کرد. در سال ۲۰۱۰ سویفت با درآمد ۴۵ میلیون دلار جایگاه ۱۲ام فهرست فوربز را به‌خود اختصاص داد. در ژانویه ۲۰۱۰ «نیلسن سوند اسکن» او را در صدر لیست فروش دیجیتالی آهنگ‌ها با فروش ۲۸ میلیون تراک دیجیتالی قرار داد که در تاریخ موسیقی بی‌سابقه بوده‌است. او تاکنون موفق به فروش 20 میلیون نسخه آلبوم و 33 میلیون تک آهنگ در سراسر جهان شده است.

ابتدای زندگی

سویفت متولد ویومیسینگ، پنسیلوانیا است. او دختر اسکات و آندره‌آ سویفت است و یک برادر کوچکتر بنام آستین هم دارد. تیلور در مزرعه پرورش درختان کریسمس بزرگ شده که در خارج از ریدینگ، پنسیلوانیا قرار دارد. پدرش یک دلال سهام و مادرش زنی خانه دار است. هنگامی‌که او سال چهارم بود در مسابقات ملی شعر با یک شعر سه صفحه‌ای بنام «هیولایی در گنجه من» شرکت کرد و برنده شد. در ده سالگی او به اجراهایی در اطراف شهرش - رقابت‌های karaoke، فستیوال‌ها و نمایشگاه‌ها- پرداخت و همچنین شروع به نوشتن آهنگ کرد.وقتی که ۱۲ سالش بود او تمام تابستان را به نوشتن یک رمان ۳۵۰صفحه‌ای اختصاص داد، که هیچ وقت چاپ نشد. شروع فراگیری گیتار را از یک تعمیرکار کامپیوتر که به او نشان داد چطور می‌توان با سه آکورد بنوازد بود.بعد از آموختن آن او اولین شعرش بنام «خوشبختی تو» را نوشت. بیشترین تاثیر موسیقیایی را شنایا تواین بر روی سویفت گذاشت.ضمن آنکه افراد دیگری بر روی او تاثیر گذاشتند همچون لی آن ریمس، تینا ترنر، دالی پارتن و مادربزرگش. با اینکه مادربزرگش یک خواننده حرفه ای اپرا بود، اما ذائقه تیلور بیشتر به سمت موسیقی کانتری بود.در نوجوانی او علاقه و عشقش را نسبت به پاتسی سلین و دالی پارتن گسترش داد.

حرفه موسیقی 

۲۰۰۰-۲۰۰۵:آغاز 

در یازده سالگی سویفت اولین سفرش را به نشویل انجام داد و امیدوار بود یک برنامه ضبط با نمایش و نوزیع آن و آواز خواندن با شعرهایش داشته باشد.او کپی هایی برای این کار انتخاب کرد اماآنها مورد قبول واقع نشدند.پس از بازگشت به پنسیلوانیا از او برای آواز خواندن در تورنمنت تنیس آزاد آمریکا دعوت شد. جاییکه تفسیر او از سرود ملی مورد توجه بسیار قرار گرفته بود.سویفت در سن ۱۲ سالگی شروع به نوشتن آهنگ و نواختن آن با گیتار ۱۲ سیمه کرد.او مرتبا به نشویل رفت و آمد میکردو آهنگهایی را با آهنگ نویسان محلی مینوشت. وقتی که ۱۴سالش بود خانواده اش تصمیم گرفتند به حومه شهر نشویل بروند.در این سن او به عنوان جوانترین فرد سراینده ملحق شده به شرکت Sony/ATV Tree publishing house بود.در ۱۵سالگی او از RCA Records بیرون آمد بعلت اینکه شرکت او را برای برنامه Artist development deal میخواست نگهدارد. بعد از اجراهایش در محل اجتماع آهنگ نویسان در نشویل بنام«کافه بلو برد»، او توجه اسکات بورچتا را به خودش جلب کرد کسی که او را به شرکت بیگ ماشین رکوردز معرفی کرد.


۲۰۰۶-۲۰۰۸:تیلور سویفت 

Taylor Swift Album.jpg

او برای نخستین بار اولین آهنگش بنام «تیم مک گراو»، که نوشتن آن را در خلال کلاس ریاضی در دبیرستان انجام داد[۱] را روانه بازار کرد که رتبه ششم را در مجله « هات کانتری سونگس » به دست آورد.موزیک ویدیو « تیم مک گراو » باعث دریافت جایزه " مهمترین پیشرفت ویدیوی سال " در اهدای جوایز CMT سال ۲۰۰۷ شد.او اولین آلبومش را که بنام خودش یعنی " تیلور سویفت " را در ۲۴ اکتبر ۲۰۰۶ منتشر کرد. دومین آهنگ از آلبومش بنام «قطرات اشکی بر روی گیتارم» در ۲۴ فوریه ۲۰۰۷ منتشر شد.این آهنگ رتبه ۲ را در « هات کانتری سونگس » و رتبه ۳۳ را در « بیلبورد هات ۱۰۰ » بدست آورد.این آهنگ دوباره با یک رمیکس و ترکیبی از پاپ و کانتری پخش شد و رتبه ۱۳ را در « بیلبورد هات ۱۰۰ » و رتبه ۱۱ را در « بیلبورد پاپ ۱۰۰ » بدست آورد. در اکتبر ۲۰۰۷ تیلور جایزه " هنرمند/سراینده/سال " را از جشنواره " سرایندگان نشویل " را برد که عنوان جوانترین برنده این جایزه را از آن خود کرد. سومین آهنگش بنام «آهنک ما» به مدت ۶ هفته رتبه ۱ را " کانتری چارتس" و رتبه ۱۶ را در « بیلبورد هات ۱۰۰ » و رتبه ۲۴ را در « بیلبورد پاپ ۱۰۰ » بدست آورد.


زندگی شخصی 

تیلور سوئیف در سال 2008 با خواننده ی پاپ جو جوناس دوست شد که رابطه ی آنها در ماه اکتبر همان سال به پایان رسید. سوئیف در آهنگ "Forever & Always" از آلبوم "بی باک" نشان داد که جو جوناس قلب او را شکسته است. در سال 2009 شایعاتی مبنی بر رابطه ی او با تیلور لاتنر پخش شد. در اواخر سال 2010 او با جیک جیلنهال رابطه برقرار کرد که رابطه ی آنها در اوایل 2011 به هم خورد. همچنین حدس و گمان هایی وجود دارد مبنی بر اینکه تیلور سوئیفت به جان مایر علاقه مند است و گفته شده که آهنگ "Dear John" از آلبوم "حالا صحبت کن" درباره ی جان میر است.


Hilary duff biography

شنبه هجدهم تیرماه سال 1390


هیلاری داف
Hilary Duff (2009).jpg
اطلاعات هنرمند
نام اصلی هیلاری ارهارت داف
تولد ۲۸ سپتامبر ۱۹۸۷
هوستون، تگزاس، ایالات متحده آمریکا
سبک‌ها پاپ راک، پاپ، پاپ بابل‌گام، الکترونیک، رقص، الکترو-پاپ
فعالیت(ها) هنرپیشه، خواننده، آهنگ‌ساز، طراح مد، تهیه‌کننده، سخنران
مدت فعالیت ۱۹۹۸–اکنون
ناشر(ها) دیسنی/بوینا ویستا (۲۰۰۲-۲۰۰۳)
هالیوود (۲۰۰۲-)
وب‌گاه http://www.hilaryduff.com/

هیلاری ارهارد داف (به انگلیسی: Hilary Erhard Duff) معروف به هیل متولد ۲۸ سپتامبر ۱۹۸۷، هنرپیشه، خوانندهٔ پاپ، ترانه‌سرا و تاجر آمریکایی است. او پس از به شهرت رسیدن با ایفای نقش اصلی یک برنامهٔ تلویزیونی به نام «لیزی مک‌گوایر»[۱]، به بازی در فیلمهای سینمایی روی آورد و در سه فیلم به نامهای «دوجینش ارزانتر است»[۲] و «لیزی مک‌گوایر»[۳] در سال ۲۰۰۳ و «داستان یک سیندرلا»[۴] در سال ۲۰۰۴ خوش درخشید. داف به سرعت پلهای ترقی را طی نمود به طوری که گفته می‌شود در سال ۲۰۰۵ بالغ بر ۱۵ میلیون دلار از فعالیت‌های خود در هالیوود بدست آورده‌است.

او با هدف گسترش دامنهٔ کاری و نشان دادن استعداد و توانایی‌های درونی خویش تصمیم به پا نهادن به دنیای موسیقی پاپ گرفت که حاصل آن سه آلبوم دارای گواهی‌نامه پلاتین از انجمن صنعت ضبط آمریکا (RIAA) و فروش بیش از سیزده میلیون نسخه از آلبوم‌هایش می‌باشد. نخستین آلبوم ضبط شده او در استودیو، با نام «دگردیسی»[۵] در سال ۲۰۰۳ میلادی گواهی‌نامهٔ پلاتین سه‌گانه را به‌دست آورد و او با دو آلبوم پلاتین دیگر، «هیلاری داف» (۲۰۰۴) و «تحت تعقیب»[۶] در سال ۲۰۰۵ به فعالیت خود ادامه داد. آلبوم اخیر داف به نام «وقار»[۷] در ماه آوریل ۲۰۰۷ به بازار ارائه شد و در ماه اوت همان سال، موفق به دریافت گواهی طلایی گشت.

او همچنین خط تولید لباسی را به نام اجناس هیلاری داف[۸] ارائه نمود و مشترکاً با کمپانی تولید لوازم آرایشی الیزابت آردن، یک عطر انحصاری به بازار عرضه کرد. نام هیلاری و مادرش در لیست تهیه‌کنندگان فیلم «دختران مادی‌گرا»[۹] به ثبت رسیده است. فیلم حادثه‌ای «تجارتخانه جنگ»[۱۰] و انیمیشین کمدی «جنگ خوراکی‌ها!»[۱۱] از فیلمهای درحال ساختی می‌باشند که او در آنها به ایفای نقش می‌پردازد.

داف در تاریخ ۱۴ آگوست ۲۰۱۰ با مایک کامری بازیکن هاکی اهل کانادا ازدواج کرد.[۱۲]

ابتدای زندگی و شروع کار 

هیلاری در ۲۸ سپتامبر ۱۹۸۷ در شهر هوستون ایالت تگزاس به دنیا آمد. او دومین فرزند رابرت ارهارت داف (Robert Erhard Duff) است. پدر او صاحب یک فروشگاه زنجیره‌ای می‌باشد و مادرش سوزان کالین (Susan Colleen) خانه‌دار است. او همچنین یک خواهر بزرگتر به نام «هیلی» دارد که او نیز بازیگر و خواننده است. مادر هیلاری او را تشویق کرد تا همراه خواهرش هیلی در کلاسهای بازیگری شرکت کند. آنها موفق شدند تا در تئاترهای محلی گوناگونی نقشهایی را برای بازی به عهده بگیرند و وقتی در سن ۶(هیلاری) و ۸ (هیلی) بودند در اجرای بالهٔ فندق شکن در شهر سن‌آنتونیو شرکت کردند. از آن پس علاقهٔ بسیاری به بازیگری پیدا کردند و راه آموختن بازیگری حرفه‌ای را در پیش گرفتند. آنها به همراه مادرشان به کالیفرنیا سفر کردند تا راه بازیگری را در پیش بگیرند اما پدرشان همچنان در تگزاس باقی ماند تا کار خود را از دست ندهد. بعد از سالهای متوالی و قراردادهای متفاوت آنها موفق شدند تا در چند سریال تلویزیونی بازی کنند.

بازی در مجموعه‌های تلویزیونی

نخستین کارها

بازیگری هیلاری با بازی کردن در نقشهای جزئی شروع شد. او اولین بار در سری داستانهای کوتاه «زن واقعی» (true woman) نقش بسیار کوتاهی را بازی کرد. او همچنین نقش کوتاه دیگری در فیلم بازی با عشق (playing by heart) بازی نمود. اما آن نقش به قدری کوتاه بود که از دید بینندگان پنهان ماند. او برای اولین بار به عنوان یک ستاره در فیلم «ملاقات کسپر با وندی» (casper meets wendy) درخشید.او در این فیلم نقش دختری به نام وندی را بازی می‌کرد که کاسپر یک شخصیت کامپیوتری را همراهی می‌کرد.این فیلم در بین کودکان بسیار معروف شد.

هیلاری در فیلم «کاسپر با وندی مواجه می‌شود»

در سال ۱۹۹۹ او به عنوان نقش دوم در یک سریال تلویزیونی به نام «جوینده احساسات» (soul collector) بازی کرد.داستان این فیلم از روی یک رمان که کاتلین کین آن را نوشته است برداشته شده بود.هیلاری برندهٔ جایزهٔ بهترین بازیگر در این سریال تلویزیونی شناخته شد. معروفیت اول هیلاری زمانی ظاهر شد که او در سازمان حمایت از بازیگران جوان در سال ۲۰۰۰ بازیگری کرد.مایکل چیکلیس یکی از ستاره‌های سینما که در این برنامه حضور داشت می‌گوید :وقتی اولین روز با او کار کردم یادم می‌آید که وقتی به خانه رفتم به همسرم گفتم که هیلاری روزی یک ستارهٔ سینما می‌شود زیرا او به راحتی با مشکلات کنار می‌آید و مانند دخترهای جوان دیگر نسبت به سر و وضع خود حساسیت نشان نمی‌دهد. در همین رابطه خود هیلاری هم در سال ۲۰۰۲ بیان کرد که : من خواستار زیبایی‌ها هستم و هرکسی زیباست.زیبایی فقط در چشم انسان است.هرکس چیزی را زیبا می بیند که ممکن است کسی دیگر آن را نبیند. من به زیبایی اهمییت می دهم اما نه به آن اندازه که خود را درگیر عمل جراهی کنم.هرکس به شکلی آفریده شده است که به نظر عدهٔ خواصی زیبا به نظر برسد. ما با عمل جراهی خود را زیباتر نمی کنیم بلکه باعث می شویم کسانی که قبلاً ما را زیبا میدیدند دیگر این فکر را نمی‌کنند و عدهٔ جدیدی اکنون ما را زیبا می بینند.

درخشش در فیلم لیزی مک‌گوآیر

هیلاری شروع به بازی در فیلم Daddio کرد اما قبل ازاینکه فیلم به مرحلهٔ فیلمبرداری برسد، از استفاده از هیلاری در این فیلم خودداری شد.این اتفاق سبب شد تا هیلاری نسبت به بازیگری دل سرد شود. اما مادر او همواره او را به بازیگری تشویق می‌کرد.تا اینکه یک هفته بعد از آن، هیلاری برای یک سریال تلویزیونی به نام «لیزی مک‌گوآیر» (Lizzie Mcguire) تست بازیگری داد و موفق شد تا نقش لیزی را مال خود کند.

لیزی یک دختر مدرسه‌ای بازیگوش اما میانه رو بود.این داستان بیشتر روی زندگی و دوران نوجوانی لیزی متمرکز است.

مجموعه تلویزیونی لیزی مک‌گوآیر

لیزی مک‌گوآیر که اولین بار در ۲۰۰۱ از شبکه دیزنی (Disney channel) پخش شد بیش از ۲.۳ میلیون بیننده داشت و درست همان چیزی از آب در آمد که هیلاری سالها منتظر آن بود. حضور هیلاری در این برنامه باعث شد تا او یک فرد دوست داشتنی میان کودکان بین سن ۷ تا ۱۴ سال شود.

وقتی هیلاری بازی در قسمت ۶۵ این فیلم را به پایان رساند، شبکهٔ دیسنی تصمیم گرفت تا سری جدید این فیلم را در شبکه‌ای پخش کند که بیشترین تماشاگران را دارد. برای این منظور آنها شبکهٔ «اِی بی سی» (ABC) را انتخاب کردند اما نقشهٔ آنها عملی نشد زیرا نماینده‌های هیلاری مدعی شدند که حقوق او بسیار پایین است بنابر این هیلاری نیز از بازی در آن خودداری کرد.اما بعد از مدتی کشمکش، هیلاری قبول کرد تا این بار نیز به عنوان لیزی بدرخشد. این بار دیگر این فیلم به صورت سریال ساخته نشد بلکه فیلمنامهٔ جدید را برای یک فیلم سینمایی نوشتند.که (The Lizzie Mcguire Movie) نام گرفت. این فیلم در سال ۲۰۰۳ به بهره برداری رسید.

کارهای دیگر 

همچنان که ساخت فیلم لیزی مک‌گوآیر به پایان می‌رسید، هیلاری بار دیگر در شبکهٔ دیزنی در کنار کریستی کارلسُن و گری کل در فیلم(Cadet Kelly (۲۰۰۲ درخشید. فیلمی که توانست بیشترین بینندگان را در ۱۹ سال اخیر شبکه دیسنی جذب کند. در این فیلم او نقش یک دختر سرزنده و شاد را بازی کرد که ناپدری او در یک مدرسه نظامی مدیر بود و به همین دلیل او نیز مجبور شد تا در آن مدرسه نام نویسی کند. برای او بسیار سخت بود تا به محیط خشک و منضبط آنجا عادت کند. هیلاری همچنین به عنوان بازیگر مهمان در چند سریال تلویزیونی بازی کرد که اولین آنها فیلم «آرزوی شیکاگو» (Chicago Hope) بود که در ماه مارس ۲۰۰۰ ساخته شد.دراینجا هیلاری نقش یک دختر بیمار را بازی کرد.او همچنین در یک قسمت از سریال «جورج لپز» (George Lopez) که در ۲۰۰۳ ساخته شد نقش یک آرایشگر را بر عهده گرفت.او همچنین در سال ۲۰۰۵ دوباره در همین فیلم دعوت شد تا بار دیگر ایفای نقش نماید. در سال ۲۰۰۳ او در فیلم رؤیای آمریکایی (American Dreams)در مقابل خواهرش هیلی بازی کرد. او همچنین دوباره به عنوان یک بازیگر مهمان به بازی در سریال «ژان آرکادیا» (Joan of Arcadia) دعوت شد.

فیلمهای سینمایی از ابتدا تا امروز 

۲۰۰۱ 

هیلاری برای اولین باردر در فیلم سینمایی «طبیعت انسان» (human nature) در سال ۲۰۰۱ بازی کرد.این فیلم قبل از فیلم لیزی مک‌گوایر ساخته شد و اولین بار در شبکه‌های Cannes و Sundance به نمایش گذاشته شد.فیلم نامهٔ این فیلم را چارلی کافمن نوشت و مایکل گاندری کارگردانی کرد. فیلم در مورد یک دختر جانورشناس است که هیلاری قسمت‌های مربوط به کودکی او را بازی می‌کند. a

۲۰۰۲-۲۰۰۳ 

او برای اولین بار به عنوان نقش اول در فیلم «کِلی، دانشجوی افسری» (Cadet Kelly) بازی کرد که توسط والت دیزنی در سال ۲۰۰۲ ساخته شد.او در این فیلم نقش یک دختر سرزنده و شاد را بازی می‌کند که ناپدری او در یک مدرسهٔ نظامی مدیر است و به همین دلیل او نیز مجبور می‌شود تا در آن مدرسه نام نویسی کند .برای او بسیار سخت بود تا به محیط خشک و منضبط آنجا عادت کند. در سال ۲۰۰۳ هیلاری به عنوان نقش دوم برای بازی در فیلم «مامور مخفی کودی بنکس» (Agent Cody Banks) دعوت شد. فیلمی که به قدری معروف شد که سازندگان خود را مجبور کرد تا نسخهٔ دومی نیز از آن بسازند. اما هیلاری برای برخی دلایل در نسخهٔ دوم آن شرکت نکرد. بعد از آن هیلاری برای بازی در فیلم سینمایی لیزی مک‌گوایر در سال ۲۰۰۳ دعوت شد. فیلمی که توانست برای سازندگانش پولی معادل ۵۵ میلیون دلار از سراسر دنیا به ارمغان بیاورد. البته با موفقیت هیلاری در هنر برخی از روزنامه‌ها علیه او مقالاتی نوشتند.این مقالات بیشتر از سوی طرفداران بریتنی اسپیرز بود زیرا با پررنگ شدن هیلاری در هنر از طرفداران بریتنی کاسته می‌شد. او برای بار سوم درسال ۲۰۰۳، در فیلمی بازی نمود که «دوجینش ارزانتر است» (Cheaper by the Dozen) نام دارد.در این فیلم او نقش یکی از ۱۲ فرزند استیومارتین و بُنی هانت را بازی می‌کند. هیلاری همچنین در ۲۰۰۵ در نسخهٔ دوم این فیلم «دوجینش ارزانتر است ۲» بازی کرد. نسخهٔ دوم آن علاوه بر اینکه داستانی جالبتر داشت اما نتوانست به اندازهٔ نسخهٔ اول آن موفق باشد.

۲۰۰۴-۲۰۰۵ 

در سال ۲۰۰۴ هیلاری برای بازی در یک فیلم کمدی- رمانتیک به نام «داستانی از سیندرلا» (A Cinderella Story) دعوت شد. اگرچه بعد از ساخت این فیلم مقاله‌هایی بر علیه این فیلم نوشته شد اما این فیلم توانست بیشترین فروش را در سال ۲۰۰۴ داشته باشد و پولی معادل ۶۶ میلیون دلار را برای سازندگان خود به ارمغان بیاورد. این فیلم، پر فروش‌ترین فیلم هیلاری است. در اواخر ۲۰۰۴ هیلاری برای اولین بار در یک فیلم درام به نام «صدایت را ببر بالا» (Raise Your Voice) درخشید. تعداد زیادی از مجلات هیلاری را برای بازی در این فیلم تشویق کردند. اما علیرغم این تشویق‌ها در هفته نامهٔ لاس وگاس علیه این فیلم این گونه نوشته شده بود: فیلم «صدایت را ببر بالا» ترکیبی از بازی بد هیلاری، خوانندگی ناقص، فیلم نامه‌ای بسیار بی معنی و کارگردانی بسیار بدی است که در کل یک جور اتلاف وقت بوده است . با توجه به این تبلیغ‌ها این فیلم توانست پولی معادل ۱۳ میلیون دلار را به ارمغان اورد. این فیلم کم فروش‌ترین فیلم هیلاری می‌باشد. در سال ۲۰۰۵ هیلاری در فیلم «مرد بی‌عیب» (The Perfect Man) درخشید. او در این فیلم نقش دختر بزرگ یک زن را بازی می‌کند که از شوهرش طلاق گرفته است. هنر نمایی هیلاری در این فیلم قابل تحسین است. اما با هر موفقیت او مقالاتی علیه او چاپ می‌شد که سبب شد تا فیلم پایین‌تر از مقدار پیش‌بینی شده فروش داشته باشد. یعنی ۱۹ میلیون دلار. همان طور که اشاره شد او در این سال در فیلم «دوجینش ارزانتر است ۲» بازی کرد.

۲۰۰۶-۲۰۰۷ 

درسال ۲۰۰۶ هیلاری به همراه خواهرش هیلی برای بازی در فیلم «دختران مادی‌گرا» (Material Girls) دعوت شدند. فیلمی که موفقیت چشمگیری در بر نداشت. سود فروش این فیلم به ۱۶ میلیون دلار رسید. این فیلم به کارگردانی مارتا کولیج و درخشش خواهران داف به همراه بود. در این فیلم هیلاری و هیلی نقش دو خواهر ثروتمند را ایفا می‌کنند که پس از مرگ پدرشان شرکت مربوط به آنها به طور مرموزی در حال ورشکستگی است. هیلاری با بازی زیبای خود در این فیلم برندهٔ دو جایزه شد. در اوایل سال ۲۰۰۷ از صدای خواهران داف برای یک انیمیشن کمدی به نام «جنگ غذاها» (!Foodfight) استفاده شد. فیلمی که از کمپانی Lions Gate Films منتشر شد. کارگردان این فیلم لری کافمن اضافه کرد: من ازاینکه خواهران داف را به عنوان بازیگران فیلمم دارم بسیار خوشحالم. فیلم جنگ غذاها در آوریل ۲۰۰۸ آمادهٔ فروش می‌شود. هیلاری همچنین در سال ۲۰۰۷ در فیلمی دیگر به نام «تجارتخانه جنگ» (War,Inc)درخشید. فیلمی که در جولای ۲۰۰۸ آمادهٔ فروش می‌شود. در هفتم سپتامبر هیلاری اظهار داشت که اکنون بازی در دو فیلم جدید به نام‌های «گرتا» (Greta) و «شیشه نشکن» (Safety glass) را شروع کرده است. ساخت این دو فیلم در حال حاضر به پایان رسیده ودر حال تدوین است.


ادامه مطلب

jhon cena biography

شنبه هجدهم تیرماه سال 1390


جان سینا

جان سینا
زادروز ۲۳ آپریل۱۹۷۷
آمریکا
ملیت Flag of the United States.svg ایالات متحده
پیشه بازیگر و کشتی کج
وزن ۲۴۰پوند

جان سینا (به انگلیسی: John Cena) بازیگر و کشتی کج کاری در WWE می‌باشد آمریکایی و متولد ۲۳ آپریل ۱۹۷۷ است. وی فعالیت ورزشی خود در این رشته را از سال ۲۰۰۲ میلادی آغاز کرده و تا کنون موفق به کسب کمربندهای بسیاری در تمامی رشته‌های زیر مجموعه گردیده است.اوبه عنوان بازیگر هم فعالیت کرده که از آن جمله در فیلم تفنگدار دریایی ایفای نقش کرده است .یکی از خصوصیات خوب جان سینا این است که نام پدرش که جان سینا است را روی خودش کذاشته اسن که نشان از دوست داشتن زیاد پدرش است او بزرگترین پسر خانواده است و نام 4 برادرش : Matt - Sean - Boog و Dan وی موسیقی راک کلاسیک را دوست دارد یکی از دوستداران پروپا قرص کارتون انیمیشن است اکنون ساکن Tampa Florida است


خلاصه ای از زندگی جان سینا :

جان فلیکس آنتونیو سینا در 23 آوریل سال 1997 در کشور آمریکا و درغرب نیو باری در نزدیکی یک قبیله ی سرخ پوست به دانیا آمد . زمانی که وی دانشجو بود علاقه ی زیادی به فوتبال داشت و در کنار آن به ورزش بدنسازی و رانندگی اتوموبیل لیموزین می پرداخت دکتر اقتصاد (جان سینا) کشتی کج را در لیگ UPW شروع کرد و از انجا تبدیل شد به یک کارکتر اولین مسابقه ای که سینا در WWE انجام داد در تاریخ 27 ژوئن سال 2002 در مقابل کرت انگل بود که نهایتا آن بازی را به انگل وگذار کرد در سال 2004 شخصیت سینا شهرت بیشتری پیدا کرد چون در مسابقه ی سر کمربند United State با بیگ شو پیروز شده هر چند که این قهرمانی زیاد طولی نداشت اما او پیشرفت زیادی کرد ولی در یک مسابقه با کارلیتو هم شکین خورد و علت شکست او هم زخمی بود که از طرف Body Guard های کارلیتو در قبل از مسابقه به پهلوی سینا وارد کرده بودند در سالهای 2005 و 2006 سینا با چند تا از سوپراستار های WWE دشمنی پیدا کرد که نام های آنها به ترتیب : John Bradshaw Layfield و Chris Jericho و مربی آن زمان راو Eric Bichof بود و در اوخر هم با Edge و Umaga دشمنی پیدا کرد در اواخر سال 2006 و اوایل سال 2007 سال بزرگی برای سینا بود چون که سینا دخالت کرد در یک مسابقه با خواننده بزرگ Britney Spears البته بدون سوپراستار بزرگ موسیقی رپ Kevin Federline . سینا آن مسابقه را با شکی تمام کرد زیرا که Umaga به کمک Kevin Federline آمد . اما در یک شب بعد سینا در رخت کن ضربه ی سنگینی به Kevin Federline وارد آورد و در سال 2007 سینا با بهترین چهره اولین کسی را که شکست داد Samoan Bulldozer یعنی Umaga بود و بعد از آن سرباز محکومین زنجیری (سینا) خود را در یک تیم با شاون مایکل اجین کرد و به سوی شکست Tag Team Champion یعنی Edge و Rendy Orton رفتند و پیروز هم شدند . جان سینا در سال 2006 در فیلم مارین بازی کرد و او نیز بیان کرده است که به زودی در یک فیلم دیگر به همراه یکی از بزرگترین کشتی کج کارهای WWE به نام Triple H بازی خواهد کرد .


under taker biography

شنبه هجدهم تیرماه سال 1390

آندرتیکر
زادروز ۲۴ مارس ۱۹۶۵(۱۹۶۵-03-۲۴) ‏(۴۶ سال)
هیوستون، تگزاس، آمریکا
پیشه کشتی گیر, بازیگر
سال‌های فعالیت ۱۹۸۴ - اکنون
قد 6 فوت و 10 اینچ
وزن 145
لقب کماندو، سلطان درد، مجازاتگر، مردمرده، مارک بیرحم و مامور کفن و دفن

مارک ویلیام کالاوی (به انگلیسی: Mark William Calaway) کشتی‌گیر حرفه‌ای آمریکایی است که با عنوان آندرتیکر (به انگلیسی: The Undertaker) به معنی مامور کفن ودفن) وارد رینگ می شود. وی هم اکنون در اسمکدان فعّال است.

آندرتیکر موفقیت‌های شایانی در کشتی کچ داشته است که از آنها می توان به چهار بار قهرمانی دبلیودبلیوای، سه بار قهرمانی سنگین وزن جهان و پیروزی در رویال رامبل 2007 اشاره کرد. شاید مهمترین رکورد کالاوی در رسلمنیا باشد؛ چراکه تا به امروز در 19 رسلمنیا حضور داشته و در تمامی آنها پیروز شده است. او همچنین به عنوان سفیر و از مهمترین پایه‌های دبلیودبلیوای شناخته شده است.


دوران حرفه ای

او دوران حرفه‌ای خود را از سال ۱۹۸۴ و در WCCW شروع کرد و چندین عنوان قهرمانی را از آن خود کرد. سپس از سال ۱۹۹۰ به NWA پیوست. در همین بین NWA یا اتحادیه کشتی ملّی به WCW یا کشتی قهرمانی جهانی تبدیل گشت. کالاوی در WCW با نام مارک سنگدل به همراه دن اسپایوی یا با نام مستعار خطرناک (Dangerous) م تیم شده بود.، وی با اینکه در WCW، جانی ایس و برایان پیلمن را شکست داد؛ امّا در یک رقابت سخت از لکس لوگر شکست خورد. پس از این شکست، کمپانی WCW قرارداد با او را تمدید نکرد و همین موجب شد تا کالاوی با وینس مک ماهون در WWF قرارداد بسته و به WWF بپیوندد.

از سال 1990 تا 1994

کالاوی در WWF/E کار خود را با عنوان آندرتیکر در سوروایور سریس۱۹۹۰ آغاز کرد. پس از مدّتی، پاول برر ( Paul Bearer) را به عنوان مربّی همراه برگزید. پاول برر، جامی فلزی را با خود به همراه داشت که با آن آندرتیکر را مسخ می نمود و به او قدرت می بخشید. آندرتیکر در رستلمینیا جیمی اسنوکارا شکست داد. پس از چند مسابقهٔ دیگر، در سوروایور سریس 1991 علیه هالک هوگان (Hulk Hogan) مبارزه کرد و نخستین عنوان قهرمانی خود را از آن خود نود. البته هوگان پس از چند روز، در مبارزه ای سنگین او را شکست داد و کمربند قهرمانی را پس گرفت. آندر تیکر در رستلمینیا8، هم تیمی و متّحد خود جیک رابرتز (Snakes Robert) را شکست داد( سال 1992). او همچنین علیه برزکر brezekker مبارزه کرد و پیروز گشت. در سوروایور سریس 1992 نخستین مسابقهٔ تابوت ( Casket match) بین آندرتیکر و کامالا Kamala ( مبارز فوق سنگین وزن سیاه پوست که خود را شبیه آدمخوران آفریقایی آرایش می کرد) انجام شد که در آن مسابقه، آندرتیکر پیروز شد.

آندرتیکر در سال 1993 مسابقاتی طاقت فرسا علیه جاینت گونزالس ( بلند قامت‌ترین کشتی گیر کچ تا به امروز ) در رستلمینیا9 و سامراسلم 93 انجام داد و در هر دو نبرد پیروز شد. همچنین چند بار هم علیه یوکوزونا Yokozuna ( کشتی گیر فوق سنگین وزن که حدود 270 کیلوگرم وزن داشت ) مبارزه نمود.

از سال 1994 تا 1997

آندرتیکر برای کسب عنوان قهرمانی در رویال رامبل 94، می بایست به مصاف یوکوزانا، قهرمان آن زمان می رفت. این مسابقه به صورت ( Casket match) برگذار شد که در آن، یوکوزانا با کمک چند کشتی دیگر وی را شکست داد. آندرتیکر که از ناحیهٔ پشت آسیب دیده بود، مجبور شد تا چند ماه به استراحت بپردازد. پس از برگذاری مسابقات رستلمینیا10 مرد میلیون دلاری تد دیبیاسی ( Million dollar man) آندرتیکر بدلی را به مردم معرّفی کرد. آندرتیکر واقعی پس از گذراندن دوران استراحت، به رینگ بازگشت و در سامراسلم 94، آندرتیکر بدلی را قهرمانانه شکست داد. ضمن آنکه چند ماه بعد در سوروایور سریس همان سال و در یک ( Casket match) موفّق شد تا از یوکوزانا انتقام بگیرد. در همین دوران بود که آندرتیکر با نور پردازی پیشرفته تر، جنگهای روانی، گریمهای ترسناک و صحبت کردن در غیبت، شخصیّت ماورایی و هولناک خود را ارتقا داد.

رقابت بین آندرتیکر و اعضای میلیون دلار (شاگردان تد دیبیاسی) در این دوران بسیار پر طرفدار شده بود. آندر تیکر موفّق شد تا بم بم بیگلو و کینگ کونگ باندی را شکست دهد. در رستلمینیا11 هنگامی که علیه کینگ کونگ باندی مبارزه می کرد، کاما ( Kama ) در مسابقه دخالت کرد و جام فلزی آندرتیکر را به زور از پاول برر گرفت. مدّتی بعد جام را ذوب کرد و از فلزش گردنبند ساخت. دشمنی آندرتیکر و کاما به مبارزات بین آن دو در سامراسلم95 و این یور هوس منتهی شد و با پیروزیهای آندرتیکر خاتمه یافت.

آندرتیکر در رستلمینیا 12 رو در روی دیزل قرار گرفت که با پیروزی علیه این حریف قدرتمند، رکورد پیروزیهایش را در رستلمینیا به 5 رسانید. رقیب سرسخت دیگر او منکایند بود که در گیری بین آنها بسیار جدی شده بود. در سامراسلم 96 مبارزه اتاق جوش (Boiler room) بین آن دو انجام گرفت. پاول برر که تغییر موضع داده بود، با جام فلزی به آندرتیکر حمله کرد و این امر به پیروزی منکایند انجامید. آندر تیکر برای انتقام، مبارزه ای را به نام زنده دفن شده( Buried alive)ترتیب داد. در این مبارزه، برنده می بایست بازنده را زنده دفن کند. آندرتیکر با وجود کسب پیروزی علیه منکایند، با دخالت چند مبارز مواجه شد. آنها آندرتیکر را در گور دفن کردند. در سوروایور سریس 96 بین آندرتیکر و منکایند مبارزه ای دیگر برگزار شد. آندرتیکر در صورت پیروزی می توانست پاول برر را که در قفسی محبوس و از سقف آویزان بود به چنگ آورد. با وجود کسب پیروزی، گروه اکسکاتشنر (Executioner) وارد رینگ شد و کمک کرد تا پاول برر فرار کند. آندرتیکر علیه اکسکاتشنر در این یور هوس مبارزه کرد و او را به سختی شکست داد.


jeff hardy biography

پنجشنبه شانزدهم تیرماه سال 1390

جفری نیرو هاردی Jeffrey Nero Hardy یک کشتی‌گیر حرفه‌ای آمریکایی است.

تولد: ۳۱ اوت ۱۹۷۷

مکان: کمرون، شمال کارولاینا

قد: ۶ فوت و ۲ اینچ (۱۸۵ سانت)

وزن: ۲۲۵ پوند (۱۱۲ کیلو)

رنگ موی طبیعی: قهوه‌ای روشن

وضعیت ازدواج: دوستی بسیار طولانی با بت (Beth)

آموزش و پرورش: مدرسهٔ ابتدایی کمرون و مدرسهٔ راهنمایی یونیون پاینز

آموزش دیده توسط: دوری فانک (جی آر)

حرکت فینیشینگ: سوانتون بامب (Swanton Bomb)

موسیقی ورودی WWE: مرگ از بالا (Death from Above)

موسیقی ورودی TNA: Modest، تهیه شده توسط خودش

شروع کشتی کج: ۱۹۹۳

شروع WWE: ۱۹۹۸

شروع TNA: ۲۰۰۴

قهرمانی‌ها:

NDW Light Heavy Weight Champ

NWA ۲۰۰ Tag Team Champ

OMEGA Tag Team (۳)

Heavyweight Champ

NCW Heavyweight

Light Heavyweight Champ

WWE Tag Team Champ (۵)

WCW Tag Team Champ (۱) with Matt Hardy

Intercontinental Champ

Light Heavy Weight Champ

European Champ

Hardcore Champ

قهرمان نسبتا سنگین وزن NWA

قهرمان تگ- تیم NWA

۳ بار قهرمان تگ- تیم امگا

قهرمان سنگین وزن

قهرمان سنگین وزن NCW

قهرمان نسبتا سنگین وزن

۵ بار قهرمان تگ- تیم WWE

قهرمان گروهی WCW به همراه مت هاردی

قهرمان بین قاره‌ای

قهرمان نسبتا سنگین وزن

قهرمان اروپا

قهرمان هارد کر

الغاب در کشتی کج: جف هاردی، برادرهای بدشانس، حیوان وحشی، نجوای بید، جیمی جین جک تامپکینز بدجنس (Mean Jimmy Jean Jack Thompkins)، گلادیاتور، مرد یخی

حلقه‌ها: هردو گوش، و نافش

تتوها: یک اژدها بر ساق پای راستش، دو علامت چینی (ترجمه به سلامتی و آرامش)، تتوی مار/ببر بر بازوی راستش، و علامت‌هایی بر بازویش که در انتهای گردنش تمام می‌شود (شاید یک درخت)

اسم‌های مستعار: میمون، اسکیتلز، رنگین کمان درخشان


بیوگرافی جف

جف کوچکترین برادر از دو برادر است که در روستای شمال کارولاینا به دنیا آمدند. فرزند پدر مجردش است (وقتی او خیلی کوچک بود مادرش به دلیل داشتن تومور مغزی مرد) و در مزرعهٔ تنباکو بزرگ شد. علاقه به کشتی خیلی زود به سراغش آمد. بعد از اینکه امیدوار شده بود یک بازیکن بیسبال شود و در یک موتور سواری نادرست آسیب جدی دید. او در دبیرستان یونیون پاینز درس خواند؛ در سال‌های اول در ۱۹۹۵ او چندین تحقیق هنری ارائه داد و بعد از آن، او و مت به قسمت‌های مختلف شمال کارولاینا سفر کردند تا جایی را برای کشتی پیدا کنند.


در ۱۹۹۷ مت ورزشگاه امگا را پیدا کرد و پس از آن مت و جف رفتند تا در سه موقعیت جداگانه کمربند تگ- تیم امگا را از آن خود کنند.


هنگامی که برای WWE کار می‌کردند جف فقط ۱۶ سال داشت. در ۱۹۹۸ مت و جف قراردادی رسمی با WWE نوشتند. سپس آنها به عنوان هاردی بویز Hardy Boyz در تلویزیون درخشیدند. بعداً به همراه پرنده آزاد سابق Free Bird، مایکل هایس گروهی تشکیل دادند. در ۲۹ ژوئن ۱۹۹۹ در فایت ویل شمال کارولاینا، مت و جف اولین عنوان تگ- تیم شان را گرفتند. جف تنها ۱۹ سال داشت.


بعدا در ۱۹۹۹ به هایس برگشتند و با گانگرل همراه شدند. (بعد از آنکه اج و کریستین دست از مقاومت برداشتند.)


در ۷ اکتبر ۱۹۹۹ ورزشگاه نو مرسی No Mercy دوباره اج و کریستین را در یک مسابقهٔ TLC مقابل مت و جف قرار داد. در این مسابقه هرکدام از گروه‌ها باید ۱۰۰۰$ آویزان از بالای رینگ را بر می‌داشتند. در این صورت علاوه بر ۱۰۰۰$، مدیریت خصوصی تری رانلز را هم می‌گرفتند. مسابقه بسیار تماشایی بود. جف کیف پول را گرفت و اینگونه آنها برندهٔ مسابقه شدند.


بعدها لیتا به عنوان گروه آنها را همراهی کرد. جف و مت کار خود را ادامه دادند تا در تگ- تیم موفق باشند. آنها عنوان‌های تگ- تیم را در ۵ موقعیت متفاوت به دست آوردند. جف خودش عنوان قهرمان نسبتا سنگین وزن و هاردکر را دوبار از آن خود کرد. و بعد از شکست تریپل اچ مدتی عنوان قهرمان بین قاره‌ای را به نام خود کرد.


در ۲۰۰۲ مت و جف درگیری کوچکی با آندرتیکر داشتند. جف در۱ جولای ۲۰۰۲ در مسابقهٔ نردبان که بر سر عنوان قهرمان سنگین وزن بود در برابر آندرتیکر باخت. جف تقریبا داشت با کمربند فرار می‌کرد ولی در آخر مسابقه آندرتیکر دست جف را به نشانهٔ احترام بالا گرفت.



مت در همان سال به Smack Down رفت. جف در مسابقات تک نفره در RAW بی نظیر بود. در ژانویهٔ ۲۰۰۳ جف بعد از هر مسابقه به حریفان خود حمله می‌کرد. ولی این فکر بعد از یک ماه کنار گذاشته شد.


جف در کنار کارش باید با زندگی خصوصی اش هم می‌جنگید. او دائما می‌خوابید، کم کم در هنگام نمایش‌ها گم می‌شد، دیر به نمایش می‌آمد، تصادفا در هتل خوابش می‌برد و.... WWE او را برای تست مواد مخدر خواست ولی جف به در خواست آنها جواب منفی داد. بعد از تلاش‌های بسیار برای اینکه نام هاردی در لیست WWE بماند در نهایت او ترخیص شد. آخرین داستان او با WWE دوستی عاشقانه‌ای را با تریش استراتوس به وجود آورد.


در ۲۴ می‌۲۰۰۳ چهرهٔ آشنا به امگا بازگشت و در چهرهٔ Willow the Whisp به کارش ادامه داد. اولین مسابقهٔ او در ژولای برگزار شد. جمعیت در ورزشگاه او را به شدت مسخره کردند. اما در آخر او در برابر جویی متیوس پیروز شد.


در جولای ۲۰۰۴ داستی رود فرصتی دوباره به جف داد تا در برابر جف جارت مبارزه کند. بعد از مغلوب کردن مانتی برون هاردی دوباره فرصتی پیدا کرد تا در مسابقهٔ نردبان با جارت روبه رو شود. او مسابقه را برد ولی خارج از مسابقه اسکات هال و کوین نش او را ().


در سال ۲۰۰۵ هاردی با راون درگیری پیدا کرد. او در تیبل مچ (مسابقهٔ میز) نتیجه را به راون واگذار کرد. در آگوست همان سال او در چند مسابقهٔ دیگر هم شرکت کرد بعد از آن مدتی نمایشی نداد و مجددا برای مدتی بیکار شد.


هاردی در تلویزیون هم دیده نشد و در مردم این باور را به وجود آورده بود که مسئولا ن او را از شرکت در برنامه‌های تلویزیون دور نگه می‌دارند. قرارداد ترخیص او در آخر ماه جولای پایان یافت.


در ۴ آگوست ۲۰۰۶ WWE اعلام کرد که بعد از سه سال غیبت جف هاردی با او قرارداد جدیدی نوشته‌اند. هاردی دربارهٔ نتیجه اعتیادش گفت که فقط مقدار ناچیزی مصرف کرده و معتاد نبوده‌است.


در ۲۱ آگوست ۲۰۰۶ او به WWE بازگشت و با اج EDGE مسابقه داد. این اولین مسابقهٔ جف با WWE در ۳ سال بود. او مسابقه را برد.


در ۲۸ آگوست ۲۰۰۶ او برای مسابقه اش با رندی اورتون بر سر کمربند قهرمان بین قاره‌ای نگران بود، که مسابقه را برد.

این کاملترش می‌کنه:


نام اصلی(جفر نرو هاردی)Jeffry nero hardy

رنگ چشم:قهوه‌ای

رنگ مو:بور

رنگ مو درحال حاضر: سیاه - قرمز- آبی- بنفش- سبز- نارنجی- قهوه‌ای (همه رنگ)

وضعیت:مجرد

لیگ:اسمک داون

قد:۶فوت۱

وزن:۲۲۵پوند

محل تولد:کامرون کالیفرنیای شمالی

حرکت پایانی:سوانتون بمب

(نجوا در باد) Whisper in the Windحرکات ویژه:

(پیچ سرنوشت)Twist of Fate

قهرمانی‌های حرفه‌ای:قهرمانی دبلیودبلیوای و قهرمانی تگ تیم جهان وقهرمان بین قاره‌ای و قهرمانی 

هاردکوروقهرمانی اروپاای‌ها و قهرمانی سبک سنگین وزن‌ها و قهرمانی تگ تیم دبلیوسی دبلیوو آغاز

دبلیو دبلیوای در سال۱۹۹۳

WWE Champion; World Tag Team Champion; Intercontinental Champion; Hardcore

Champion; European Champion; Light Heavyweight Champion; WCW Tag Team
Champion

دشمنان:دوری فانک و جی آر.ومایکل هایس

ورودی: مرگ از بالا

در اصل جف هاردی یک هنرمند است دنیای او از راه نوشتن می‌گذرد.اِموای ترای موسیقی ضبط شده به نام چاره‌است موسیقی چاره به برادرش مت شبیه‌است و به کار گرفتن ورق حلبی و رنگ روغن برای هنر گفتن شخصی بوده وگاهی اوقات درنقش عجیب و غریب کار میکند.خانه او از اسباب بازی‌ها و هواپیماهای مصنوعی وفایبر گلس‌های ژاپنی که برای مجسمه سازی استفاده می‌شود آراسته شده‌است.یکی از ساخته‌های او که بیشتر گرامی داشته شده‌است یک مجسمه ۳۰ فوتی آلمینیومی به نام نرومی ازنرواسم بلند بیرونی درونی استدیو اوست.

همیشه این هنرمند باید زمینه کف رینگ کشتی کج متفاوتی بکشه که شبیه دایره‌های چهار گوش هستند.بزرگ شدن با مت در چوب درخت کاج در کامرون کالیفورنیای شمالی در۱۱ سالگی جف نفوذ کرد به وسیله عشقش به ریک فلیرپرنده آزاد افسانه‌ای و روروک‌ها می‌بر دنش سرخردن.او ساخت برای دو چرخه اش ورنگش کرد شبیه یک محل ورودی برای رینگ کشتی کجش ترامپولین حیاط پشتی.وقتی که او بزرگ تر شد آرزو داشت ریسک‌های بزرگتری کنه آیا آن احساس شلوغی بود برای اجرا کردن ۱۰۰ فوت بالا بر روی موتور کراسش یاپریدن روی پشتبام خانه اش به عنوان یکی از اعضای برادران درفدراسیون نوجوانان کشتی کج کار.این بود مثل بی باکی و آرزو که شجاعت ۱۶ سالگی رابرای تفریحات کشتی کج دنیا به ارمغان می‌آورد وبعد از چند سال برای معروفیت جهانی و وضعیت اتفاقات اصلی او را پرتاب کرد اول به عنوان یک نصف تیمی خارق العاده به نام (هاردیز)سپس در رقابت تکی.

بهرحال بسیاری از نقاشی‌های اوچکیده‌اند این روح آزاد یک رمبرندت امضاء کردن اسمش نه با قلمویا خودکار سنتی ولی با وحشیت غیر ارتدکسی با مانورهای ضربه بالا روی طناب‌های عمودی و نردبان‌های ۲۰ فوتی.عقیده او تک است:برای ساختن پس بهتر است از ساخته‌هایش.

متاستفانه بیشتر هنرمندهای واقعی بایدفروببرند پایین‌ترین امتیازشان را قبل از دست یافتن به بالاترین بلندی‌ها.برای جف پوشاک و دریدن در زندگی کردن زندگی در روی جاده میتونه سریع کمکش کنه تا دبلیودبلیوای رو در سال ۲۰۰۳ ترک کنه ولی بعد از یک سفر سه ساله شخصی در علاقه‌ای شدید او وانرژی‌هایش او حالا خودش را پیدا کرده در یک مکان مثبت وآن است آنچه مرا به حرکت در می‌آورد از موقع بازگشت به دبلیو دبلیوای در آگوست۲۰۰۶. این درخطر طلب دمید باید عقب رود تا ساختن نقش‌هایی که او عاشقشان است بیشتر سرگرم کننده طرفدارهای دبلیو دبلیوای در نواحی دور دنیا باشد.ومنتظر شاهکار خارق العاده اش باشد.

بعد از تنگ شدن وقت بعد از موقع تلاشش برای بدست آوردن اولین قهرمانی اش در بر داشتن شروع اجباری بیرون از بازی‌های باقی مانده از قهرمانی دبلیو دبلیوای مثل مسابقه تریپل تریت بعد غش کرده پیدا شد روی راه پله‌های هوتل.جف هاردی فرصت یک قهرمانی دیگر در بازی نهایی در دبلیودبلیوای بدست آوَرَد.بعد از وصل شدن به تریپل اچ در یکبار ضربه زدن به ساعت مسابقه در اسمک داون هاردی سلطنت عالی هم روی ادج وبازی داشت سوانتون بمب را زد برروی یک ابر ستاره مجاز در اوج یک قهرمانی منفجر شونده بازی‌های تریپل تریت.


judas prist biography

چهارشنبه پانزدهم تیرماه سال 1390

جوداس پریست

جوداس پریست
جوداس 
پریست تور دور دنیا ۲۰۰۵
جوداس پریست تور دور دنیا ۲۰۰۵
اطلاعات هنرمند
اصل/ملیت انگلستان
سبک‌ها هوی متال

موج نو هوی متال انگلیسی[۱]
پاور متال

مدت فعالیت ۱۹۶۹ تاکنون

Epic, Columbia, CMC, Koch, RCA, Gull
وب‌گاه JudasPriest.com
اعضا
راب هالفورد
گلن تیپتن
کی.کی. داونینگ
یان هیل
اسکات تراویس

جوداس پریست (به انگلیسی: Judas Priest) گروه نامدار و تاثیرگذار هوی متال انگلیسی معروف به خدایان متال است که در سال ۱۹۶۹ در بیرمنگام بنیان گذاشته شد. برخی منتقدان موسیقی بر این باورند که هوی متال متعارف و متشخص با آلبوم بریتیش استیل جوداس پریست آغاز شده‌است. جوداس پریست همچنین تنها گروه اسطوره‌ای هوی متال است که در هر سه دهه تولد و رشد و افول موسیقی متال یعنی سه دهه ۷۰ و ۸۰ و ۹۰ سه سبک کاملا نو و پیشرو از این موسیقی را به نمایش گذاشت. این گروه یکی از بهترین خوانندگان تاریخ هوی متال یعنی راب هالفورد را در اختیار دارد.

گروه در سال‌های فعالیت‌اش تغییرات متعدد در ترکیب نفرات را تجربه کرده‌است. اعضای کنونی گروه ایان هیل (گیتار باس)، راب هالفورد (آواز)، گلن تیپتن (گیتار)، کی. کی. داونینگ (گیتار) و اسکات ترویس[۲] (درامز) هستند. موسیقی جوداس پریست، بارها و بارها الهام بخش گروه‌های دیگر هوی متال شده‌است. شهرت و محبوبیت آنها باعث شد تا به آنان لقب خدایان متال داده شود. آنها توانسته‌اند رقم فروش جهانی ۳۵ میلیون آلبوم را در کارنامه خود ثبت کنند. جوداس پریست افتخار این را دارد که بر خلاف گروه‌های متقدم و اولیه هوی متال با هر آلبوم، موسیقی متال را دچار تحول و دگرگونی کرده تا جایی که این گروه در هر دهه از فعالیت خود به عنوان یک گروه پیشرو و بسیار تاثیرگذار بر سبک‌ها و گروه‌های متال مورد توجه بوده‌است. جوداس پریست در تمام نظر سنجی‌ها همواره یکی از سه گروه برتر متال مطرح بوده‌اند.

آلبوم‌ها 

مقاله اصلی ترانه‌شناسی جوداس پریست


اختر شناسی

چهارشنبه پانزدهم تیرماه سال 1390



اخترشناسی (Astronomy) علم بررسی موقعیت، تغییرات، حرکت و ویژگی‌های فیزیکی شیمیایی پدیده‌های آسمانی است که از جمله آنها: ستارگان، سیارات، ستاره‌های دنباله‌دار‎، کهکشان‌ها و پدیده‌هایی است که منشاء آنها در خارج از جو زمین قرار دارد (مانند پدیده شفق قطبی و تشعشعات پس زمینه‌ای فضا). این رشته با رشته‌هایی مانند فیزیک، شیمی و فیزیک حرکت ارتباط تنگاتنگ دارد و همچنین با رشته فضاشناسی فیزیکی (پیدایش و تکامل جهان) ارتباط نزدیکی دارد.

اگر تنها ستارگان مورد مطالعه قرار بگیرند به آن ستاره‌شناسی (Stellar Astronomy) گفته می‌شود.

اخترشناسی یکی از قدیمی‌ترین علوم است. اخترشناسان در تمدن‌های اولیه بشری به دقت آسمان شب را بررسی می‌کردند و ابزارهای ساده اخترشناسی از همان ابتدا شناخته شده بودند. با اختراع تلسکوپ، تحولی عظیم در این رشته ایجاد شد و دوران اخترشناسی جدید آغاز گردید.

در قرن ۲۰، رشته اخترشناسی به دو رشته اخترشناسی شهودی و فیزیک کیهان نظری تبدیل شد. در اخترشناسی شهودی به دنبال جمع آوری داده‌ها و پردازش آنها و همچنین ساخت و نگهداری ابزارهای اخترشناسی هستیم. در فیزیک کیهان نظری به دنبال کسب اطمینان از صحت نتایج به دست آمده از مدل‌های تحلیلی و تحلیل‌های کامپیوتری هستیم. این دو رشته در کنار یکدیگر رشته‌های کامل را ایجاد می‌کنند که اخترشناسی نظری نام دارد و به دنبال توصیف یافته‌های شهودی است. با استفاده از یافته‌های اخترشناسی می‌توان نظریه‌های بنیادین فیزیک مانند نظریه نسبیت عام را آزمایش کرد. در طول تاریخ، اخترشناسان آماتور در بسیاری از کشف‌های مهم اخترشناسی نقش داشته‌اند و اخترشناسی یکی از محدود رشته‌هایی است که در آن افراد آماتور نقشی بسیار فعال دارند و مخصوصاً در کشف و مشاهده پدیده‌های گذرا و محلی امیدوارکننده ظاهر شده‌اند. علم اخترشناسی مدرن را نباید با علم احکام نجوم (طالع‌بینی یا اخترگویی) مقایسه کنید چرا که در طالع‌بینی یا اخترگویی اعتقاد بر آن است که امور انسان‌ها با موقعیت اشیاء سماوی در ارتباط است. اگرچه اخترشناسی (Astronomy) و طالع‌بینی یا اخترگویی (Astrology) دو رشته‌ای هستند که منشأ یکسانی دارند اما اغلب متفکران بر این باورند که این دو رشته از هم جدا شده‌اند وتفاوت‌های بسیاری بین آنها وجود دارد.[۱]



انقلاب علمی

نقشه‌های گالیله و مشاهدات او از ماه نشان داد که سطح ماه دارای کوه‌است.

طی دوران رنسانس، نیکلاس کوپرنیک مدل خورشید محوری را برای سامانه خورشیدی (منظومه شمسی) پیشنهاد کرد. گالیلئو گالیله و ژوهانس کپلر پیشنهاد وی را بسط داده و آن را اصلاح کردند. گالیله تلسکوپ را اختراع کرد تا بتواند مشاهدات خود را به صورت دقیق تری انجام دهد.

کپلر اولین کسی بود که با بیان اینکه خورشید در مرکز قرار دارد و بقیه سیاره‌ها به دور آن می‌چرخند مدل تقریباً کاملی را ارائه کرد. با این وجود کپلر نتوانست برای قوانینی که ارائه نمود نظریه‌ای تهیه کند. در نهایت ایزاک نیوتن با ارائه قوانین حرکت اجرام سماوی و قانون گرانش حرکت سیاره‌ها را توصیف کرد. نیوتن مخترع تلسکوپ انعکاسی است.

کشفیات جدید باعث شد که ابعاد و کیفیت تلسکوپ بهبود بیابد. نیکلاس لوییس لاسیل نقشه‌های بیشتری از موقعیت ستارگان در فضا را ارائه نمود. ویلیام هرشل نقشه گسترده‌ای از خوشه‌های سماوی و تهیه کرد و در سال ۱۷۸۱ توانست سیاره اورانوس را کشف کند که اولین سیاره کشف شده توسط انسان محسوب می‌شود. در سال ۱۸۳۷ برای اولین بار فردریش بسل فاصله ستاره ۶۱ دجاجه را مشخص کرد. در قرن نوزدهم میلادی، توجه دانشمندانی چون لئونارد اولر، الکسیس کلاد کلایرات و جین دالمبرت به مسئله سه جسمی باعث شد پیش بینی‌های دقیق تری در مورد حرکت ماه و ستارگان انجام شود. ژوزف لوییس لاگرانژ و پیرسیمون لاپلاس این کار را تکمیل کردند و میزان انحراف اقمار و سیاره‌ها از وضعیت اصلی‌شان را تخمین زدند.

با اختراع طیف نگار و عکاسی افق‌های جدیدی به روی اخترشناسی باز شد. در طی سال‌های ۱۸۱۴ و ۱۸۱۵ ژوزف وان فرانوفر در طیف نور خورشید حدود ۶۰۰ نوار را مشاهده کرد و در سال ۱۸۵۹، گوستاو کیرشهف این نوارها را به حضور عناصر مختلف در جو خورشید نسبت داد. معلوم شد که بقیه ستارگان به ستاره منظومه شمسی (خورشید) شباهت زیادی دارند اما در ابعاد مختلف و با دماها و عناصر درونی متفاوتی دیده می‌شوند . قرار داشتن زمین در کهکشان راه شیری، به عنوان مجموعه‌ای از ستاره‌ها و سیاره‌ها، در قرن بیستم کشف گردید و هم‌زمان وجود دیگر کهکشان‌های خارجی در فضا تأیید شد و بلافاصله پدیده انبساط عالم عامل اصلی وجود فاصله زیاد بین زمین و دیگر کهکشان‌ها اعلام شد.

همچنین در اخترشناسی مدرن وجود اجرام خارجی زیادی مانند اختر نماها، و کهکشان‌های رادیویی را تأیید کرد و با استفاده از این مشاهدات نظریه‌های فیزیکی ارائه نمود که برخی از آنها این اجرام را براساس اجرام دیگر مانند ستاره‌های نوترونی و سیاه چاله‌ها توصیف می‌کنند. کیهان‌شناسی فیزیکی در طی قرن ۲۰ میلادی پیشرفتهای زیادی را تجربه کرد و نظریه مهبانگ (بیگ بنگ یا انفجار بزرگ) براساس شواهد کشف شده در علوم اخترشناسی و فیزیک مانند تشعشعات پس زمینه‌ای مایکرویو کیهانی، قانون هابل و تشکیل هسته مهبانگ قوت یافت.




اخترشناسی خورشید

نوشتار اصلی: خورشید
تصویر ماورا بنفش از فتوسفرهای فعال خورشید که توسط تلسکوپ فضایی تریس (TRACE) گرفته شده‌است. (تصویر از ناسا).

خورشید ستاره‌ای است که بیشترین تحقیقات علمی بر روی آن تمرکز یافته‌است. خورشید یکی از توالی‌های اصلی ستاره‌های کوتوله طبقه ستارگان G2V است که حدود ۶/۴ میلیارد سال عمر دارد. خورشید ستاره‌ای متغیر نیست اما در چرخه فعالیت آن تغییرات متناوبی صورت می‌گیرد که به حلقه نقطه‌ای خورشیدی معروف است. در واقع در هر ۱۱ سال در تعداد لکه‌های خورشیدی نوساناتی رخ می‌دهد. لکه هایخورشیدی نواحی هستند که در آنها دما کمتر از دمای میانگین خورشید است و فعالیت‌های مغناطیسی شدیدی در این مکان‌ها رخ می‌دهد. [۸]

میزان درخشندگی خورشید با افزایش عمر آن افزایش یافته‌است و از زمانی که به یک ستاره توالی اصلی تبدیل شد تاکنون به درخشندگی آن ۴۰ درصد افزوده شده‌است. همچنین در درخشندگی خورشید تغییراتی ایجاد می‌شود که اثرات قابل ملاحظه‌ای بر کره زمین دارد. کمینه ماندر، باعث ایجاد پدیده عصر یخبندان کوچک در قرون وسطی شده‌است. [۹] سطح خارجی خورشید را نورسپهر گویند. در قسمت بالایی این لایه منطقه‌ای با نام کروموسفر قرار دارد. این ناحیه هم توسط یک ناحیه گذرا که دمای آن به سرعت افزایش می‌یابد احاطه شده و در نهایت تاج‌های بسیار داغ و گدازنده خورشید قرار دارند.

در مرکز خورشید، دما و فشار کافی برای وقوع پدیده جوش هسته‌ای وجود دارد. در بالای این هسته، ناحیه‌ای به نام ناحیه تشعشع قرار دارد که در آن ماده پلاسما انرژی را با استفاده از تشعشات منتقل می‌کند. لایه بعدی ناحیه همرفت است که در آن ماده گازی شکل انرژی را با استفاده از جابجایی فیزیکی گاز منتقل می‌کند. گفته می‌شود این ناحیه همرفت عامل ایجاد نقاط خورشیدی هستند که در این نقاط فعالیت مغناطیسی شدیدی را ملاحظه می‌کنیم .

]


مفهوم کلی رباط و هوش مصنوعی

چهارشنبه پانزدهم تیرماه سال 1390

هدف از مطالعهٔ فلسفهٔ هوش مصنوعی، یافتن رابطهٔ میان ربات‌ها و تفکر، همچنین یافتن پاسخی برای چنین سئوالاتی است:

  • آیا یک ربات توانایی عملکردی هوشمندانه را دارد؟ آیا او نیز، همانند انسان می‌تواند مشکلات را با اندیشیدن برطرف کند؟
  • آیا ربات می‌تواند فکر داشته باشد؟ آیا می‌تواند همان هوشیاری و حالت ذهنی ای که انسان داراست را داشته باشد؟ آیا می‌تواند حس کند؟
  • آیا هوش انسان و هوش ربات یکسانند؟ آیا در اصل، ذهن انسان یک رایانه است؟

سه سوال بالا، در واقع بیانگرdivergent interestِِ پژوهشگران حوزهٔ هوش مصنوعی، فیلسوف‌ها و دانشمندان علوم شناختی است.

پاسخ به این سئوالها مستلزم آن است که ما چطور واژه‌های «هوش» و «هوشیاری» را معنی کنیم، و اینکه بدانیم دقیقاً چه نوع رباتهایی مورد مطالعه قرار داده می‌شوند.

آیا یک ربات (ماشین) می‌تواند جلوه‌ای از هوش عمومی باشد؟ 

آیا ممکن است روزی ماشینی ساخته شود، که همانند بشر تمامی مشکلات را با هوشش از میان بردارد؟ این سوالی است که پژوهشگران حوزهٔ هوش مصنوعی علاقه مندند، پاسخی به آن بدهند. این پاسخ گسترهٔ توانایی ربات‌ها را در آینده مشخص کرده و مسیر پژوهشگران هوش مصنوعی را راهنمایی می‌کند. این تنها به رفتار ربات‌ها ارتباط داشته و تفکر روانشناسان، دانشمندان علوم شناختی و فیلسوف‌ها را را مورد بررسی قرار نمی‌دهند. برای پاسخ به این سوال، لزومی ندارد که یک ماشین واقعاً همانطوری که یک انسان فکر می‌کند، فکر کند یا اینکه ادای فکر کردن را در بیاورد. جایگاه اصلی پژوهشگران هوش مصنوعی، در این جمله که در طرح پیشنهادی Dartmouth Conferences در سال ۱۹۵۶ مطرح شده‌است خلاصه می‌گردد: هر جنبه‌ای از یادگیری، یا دیگر خصوصیات هوش را می‌توان چنان بدقت تشریح کرد که یک ماشین (ربات) بتواند آنرا شبیه سازی کند. بحث و جدل علیه قضیهٔ اصلی باید نشان دهد که بوجود آوردن سامانهٔ پویای هوش مصنوعی امکان ندارد. چرا که در حال حاضر توانایی‌های کامپیوترها، دارای یک سری محدودیت‌هایی است؛ یا اینکه توانایی‌های شگرفی برای اندیشیدن در ذهن انسان وجود دارد که هنوز، ماشین‌ها (یا شیوه‌هایی که پژوهشگران هوش مصنوعی در این رابطه پیش گرفته‌اند) قادر به پردازش آنها نیستند و بحث در این خصوص باید مهر تاییدی بر غیر عملی بودن این سامانه باشد.

نخستین گام برای پاسخ به این سوال، یافتن معنی درست واژهٔ «هوش» است.

هوش 

بررسی هوشمند بودن کامپیوتر (آزمایش تورینگ) 


آلن تورینگ در مقالهٔ مشهور و حائز اهمیت سال ۱۹۵۰ میلادی، مشکل تعریف واژهٔ هوش را به پرسشی ساده در بارهٔ مکالمه تقلیل (تغییر) داد. پیشنهاد وی این بود: اگر یک ماشسین قادر باشد که به تمامی پرسشهایی که از آن می‌شود پاسخ دهد، و از جملاتی که یک انسان از آن استفاده می‌کند، بهره گیرد، آن موقع است که ما به آن ماشین، باهوش میگوییم. نمونهٔ مدرن طرح وی را می‌توان در تالارهای برخط گفتگو جستجو کرد؛ جایی که یکی از دو شرکت کننده، انسانی حقیقی و دیگری برنامه‌ای کامپیوتری است. برنامهٔ کامپیوتری هنگامی می‌تواند از این آزمون سربلند بیرون بیاید که هیچکس نتواند بین آن و انسان تمییز قائل شود. تورینگ، خاطر نشان کرد که هیچکس (به غیر از فلاسفه) هرگز سئوالی با این مضمون مطرح نکرده‌است که: «آیا مردم هم فکر می‌کنند؟» وی می‌نویسد: «بجای اینکه مدام در باره این موضوع بحث کنیم، عادی است که یک polite convention داشته باشیم که همهٔ فکر می‌کنند.» و آزمون تورینگ، اینpolite convention را به ربات‌ها هم بسط داد.

اگر یک ماشین، بمانند انسان، هوشمندانه عمل کند، آن هنگام است که می‌توان گفت بمانند انسان، هوشمند است.

مقایسهٔ هوش انسان با مفهوم کلی هوش 

یک نقد در بارهٔ آزمون تورینگ این است که این آزمون، کاملا انسان نماست. اگر هدف نهایی ما خلق ماشینهایی است که هوشمندانه تر از انسانها عمل کنند، چرا بر این امر تاکید داریم که ماشینها باید دقیقاً شبیه به انسان باشند؟ به گفتهٔ راسل و نوروینگ، متون نوشته شده توسط مهندسان علم هوانوردی، نمی‌تواند تعریف درستی برای تولید ماشینهایی باسد که درست مانند کبوترها پرواز کنند، بطوری که دیگر کبوترها نیز فریب بخورند. در پژوهش تازه‌ای که در حوزهٔ هوش مصنوعی انجام گرفت، واژهٔ هوش در عبارات «عوامل عقلانی» و «عوامل هوشی»، معنا شد. «عامل» چیزی است که در یک محیط، مشاهده و عمل می‌کند. و اندازه گیری عملکرد، بیانگر مقدار موفقیت یک عامل است.

اگر یک «عامل» با توجه به تجربیات و دانش پیشین خود، بیشترین عملکرد را داشته باشد، می‌توان گفت که باهوش است.

چنین تعریفاتی، سعی در بدست آوردن مفهوم و ماهیت هوش دارند. آنها این مزیت را دارد که بر خلاف آزمون تورینگ، برای ویژگی‌های انسانی ای که نمیخواهیم بعنوان هوش تلقی شوند، بکار روند، مانند «توانایی توهین کردن» و «وسوسهٔ دروغ گفتن». اما مشکل اساسی آنها این است که نمی‌توانند، بطور منطقی، بین «چیزهایی که فکر می‌کند» و «چیزهایی که فکر نمی‌کنند» تفاوتی قائل شوند. با این تعریف حتی یک دما سنج هم دارای هوشی ابتدایی است.

استدلال‌هایی که یک ماشین می‌تواند هوش عمومی را نمایش دهد 

مغز می‌تواند شبیه سازی گردد 


بر اساس نوشتهٔ ماروین مینسکی: «اگر دستگاه عصبی از قوانین فیزیک و شیمی پیروی کند، که تمام شواهد هم حاکی از صحَّت این امر است، سپس ما باید بتوانیم که توسط یک دستگاه فیزیکی، عملکرد سیستم عصبی را بازسازی کنیم». این بحث برای نخستین بار در اوایل سال ۱۹۴۳ مطرح شد و توسط هانس موراوک در سال ۱۹۸۸ روشن تر شد. و هم اکنون ری کورزول پیش بینی می‌کند که توانایی کامپیوترها به حدی خواهد رسید که می‌توانند مغز کامل یک انسان را شبیه سازی کنند. اما برخی پژوهشگران هوش مصنوعی و حتی منتقدین این حوزه مانند هربرت دریفوس و جان سیرل با اینکه این طرح در تئوری تحقق یابد هم رای نیستند. اما سیرل خاطر نشان کرد که در اصل، هر چیزی می‌تواند توسط کامپیوترها شبیه سازی گردد، و اگر شما بخواهید که به مفهوم شکست، دامنه بزنید، باید بدانید که تمام مراحل محاسبه خواهد شد. وی افزود: «آنچه ما میخواهیم بدانیم این است که چه چیزی ذهن آدمی را از دماسنج و جگر متمایز می‌کند!» هر مقاله‌ای که به نوعی با کپی برداری از مغز در ارتباط باشد، مقاله ایست که بر نادانی ما در خصوص چگونگی عملکرد هوش صحّه گذاشته‌است. اگر ما باید می‌دانستیم که مغز چگونه هوش مصنوعی را میسازد، هرگز نگران آن (هوش مصنوعی) نبودیم!

تفکر انسان، سَمبُل پردازش است 

مقالهٔ اصلی:Physical symbol system آلن نیول و هربرت سیمون در سال ۱۹۶۳symbol manipulation را بعنوان ماهیت اصلی هوش انسان و ماشین معرفی کردند. آنها نوشتند:

Physical symbol system معنی لازم و کافی عملکرد هوش عمومی دارد.

این ادعا بسیار محکم است: چرا که معتقد است تفکر انسان نوعی symbol manipulation است (چرا که سامانهٔ سمبل برای هوش ضروری است)و آن ماشین می‌تواند باهوش باشد. (چرا که سامانهٔ سمبل برای هوش، کافی است.) نسخهٔ دیگری از این نظریه را هربرت دریفوس فیلسوف مطرح کرد و آنرا philosophical assumption نامید.

  • مغز می‌تواند بمانند دستگاهی تصور شود که اطلاعاتی را طبق قوانین از پیش تعیین شده بکار می‌گیرد.


معمولاً، این تفاوت، بین سمبل‌های سطح بالا یی که در دنیای پیرامونمن هستند، مثل <سگ> و <دُم> و سمبل‌هایی که پیچیدگی بیشتری دارند و در ماشینهایی مثل سیستم شبکهٔ عصبی بکار گرفته می‌شوند، دیده می‌شود. پیشتر، پژوهشی در خصوص هوش مصنوعی توسط جان هاگلند، انجام گرفت که good old fashioned artificial intelligence یا GOFAI نامیده شد. طی این پژوهش سمبل‌های دسته بالا(high level symbols) مورد بررسی قرار گرفتند.

مبحثی علیه نماد پردازش 

این مباحث نشان می‌دهد که تفکر انسان شاملِhigh level symbol manipulation. نیست. این مباحث هوش مصنوعی را رد نمی‌کنند، تنها به چیزی بیش از نماد پردازش اشاره دارند.

لوکاس، پنروز و گودل 

در سال ۱۹۳۱ کورت گدل ثابت کرد: که همواره می‌توان عباراتی را خلق کرد، تا یک سیستم صوری (مانند: برنامهٔ هوش مصنوعی) قادر به اثبات آن نباشد. هر انسانی می‌تواند با کمی اندیشیدن به صحّت گفته‌های گودل برسد. این گفته توسط جان لوکاس فیلسوف نیز تایید شده که منطق انسان همواره قوی تر از منطق ِ ربات(ماشین)‌ها ست. وی نوشته‌است که به نظر من قضیهٔ گدل برای اثبات نقض ماشین گرایی کافی است، چرا که ذهن را نمی‌توان در قابل ماشین گنجاند. آقای راجر پنروز در کتاب خود به نام «ذهن تازهٔ امپراطور» که در سال ۱۹۸۹ منتشر گشت، به این موضوع بیشتر پرداخته‌است. در این کتاب وی می‌اندیشد که فرایند ماکنیکی کوانتومی که در داخل تک تک ِ رشته‌های عصبی انجام می‌شود، به انسان قابلیت ویژه‌ای می‌دهد که بر ماشین‌ها غلبه کند.

دریفوس: برتری مهارت‌های ناخودآگاه

هربرت دریفوس معتقد است که هوش انسان و مهارتش ابتدا به غریزه ناخود آگاهش مربوط است تا conscious symbolic manipulation. و خاطر نشان کرد که این مهارت‌های ناخود آگاه، هرگز تحت سلطهٔ قوانین کلی در نخواهدآمد.

آقای ترنینگ روی بحث دری فوس در مقاله‌ای که تحت عنوان بررسی ِماشین آلات و هوش در سال ۱۹۵۰ مطرح شد تامل بیشتری کرد. وی این مبحث را در دسته بندی ِ arguments from informal behavior جای داد. وی در پاسخ گفت: هنگامی که ما، خودمان قوانینی را که رفتارهای پیچیده را رهبری می‌کنند نمیدانیم، دلیل نمی‌شود آنها را نقض کنیم. (ندانستن ما دلیلی بر وجود نداشتن آنها نیست.) وی افزود: ما ابداً نمی‌توانیم خودمان را قانع کنیم که هیچگونه قانون کلی ای برای رفتارها وجود ندارد. تنها راهی که ما می‌توانیم برا ی یافتن چنین قوانینی پیش گیریم، مشاهدات علمی است و هنگامی که در یافتیم هیچگونه شرایطی تحت این عنوان وجود ندارد می‌توانیم بگوییم: «ما به اندازهٔ کافی جستجو کردیمو چنین قوانینی وجو ندارند».

راسل و نوروینگ اظهار داشتند، طی سالهایی که دری فوس مقالهٔ انتقادیش را منتشر کرد، فرایندی برای پی بردن به «قوانینی» که منطق ناخود آگاه را رهبری می‌کنند بوجود آمد. این جنبش‌های جایگزین شده در تحقیق‌های روبوتیک در واقع تلاشی است بر ای دستیابی مهارت‌های ناخود آگاه ِ ما در درک و توجه. الگوی هوش محاسباتی، مانند رشته‌های عصبی، الگوریتم‌های پویا و غیره، غالباً به شبیه سازی استدلال و یادگیری ناخودآگاه رهنمود می‌شوند. تحقیقات در خصوص دانش عمومی روی بازسازی معلومات پیشین و مفهوم دانش، متمرکز شده‌است. در واقع تحقیق در خصوص هوش مصنوعی، از high level symbol manipulation و GOFAI جدا گشته و به مدلهایی تبدیل شده که گرایش بیشتری به capture کردن منطق ناخود آگاه ما دارند. مورخ و پژوهشگر هوش مصنوعی، آقای دانیل کرویر، نوشته‌است: «زمان صحت برخی از گفته‌های دری فوس را ثابت می‌کند». ؟

آیا یک ماشین می‌تواند دارای هوشیاری و حالات ذهنی باشد؟ 

این یک سئوال فلسفی است، که بی ارتباط با مشکل ذهنهای دیگر و مشکل اساسی هوشیاری نیست. این سوال در حوزهٔ مطالعاتی نظریهٔ هوش مصنوعی قوی (strong AI) که توسط آقای جان سیرل ارائه شده می چرخد.

  • یک physical symbol system می‌تواند دارای ذهن و حالات ذهنی باشد.

آقای سیرل این نظریه را با چیزی که هوش مصنوعی ضعیف مینامد، (weak AI) متفاوت می‌داند.

  • یک physical symbol system می‌تواند عملکردی هوشمندانه داشته باشد.

وی با جدا کردن هوش مصنوعی قوی از ضعیف، ذهن خودش را روی مطلبی که فکر می‌کرد بحث بر انگیز تر خواهد بود متمرکز کرد. وی گفت: حتی اگر فرض کنیم که برنامهٔ کامپیوتری ای ابداع کرده‌ایم که دقیقاً بمانند ذهن انسان عمل می‌کند، هنوز سئوال‌های فلسفی دشوار وجود دارد که باید به آنها پاسخ دهیم. هیچ یک از دو نظریهٔ آقای سیرل نتوانستند به این سئوال پاسخ دهند که : «آیا یک ماشین می‌تواند جلوه‌ای از یک هوش عمومی باشد؟» (مگر اینکه ثابت شود که آگاهی لازمهٔ بوجود آمدن هوش است.) وی گفت، نمیخواهم اینگونه برداشت کنم که هیچ رمز و رازی در بارهٔ آگاهی و هوشیاری وجود ندارد. اما در عین حال فکر نمیکنم که لزوماً این معماها باید پیش از آنکه به سئوال {آیا ماشین‌ها می‌توانند فکر کنند} پاسخ دهیم، حل شوند. راسل و نوروینگ معتقدند که بیشتر پژوهشگران حوزهٔ هوش ِ مصنوعی، برای بورس تحصیلیشان ازفرضیهٔ هوش مصنوعی ضعیف بهره می‌گیرند. و (انگار) اصلاً فرضیهٔ هوش مصنوعی قوی برایشان جذابیتی ندارد.

پیش از آنکه پاسخی به این سئوال بدهیم، باید بیشتر به معنا و مفهوم واژه‌های minds- mental states-consciousness بپردازیم.


هوشیاری، ذهن، حالات ذهنی و معنا 

واژه‌های «ذهن» و «هوشیاری» در جوامع گوناگون، معانی متفاوتی دارند. بعنوان مثال، برخی از متفکرینِnew age از واژهٔ «هوشیاری» برای وصف چیزهایی شبیه به «élan vital» برگسون، ماده‌ای نامرئی و حاوی انرژی که به زندگی و بخصوص ذهن رخنه می‌کند، بهره میجویند. نویسندگان داستانهای علمی تخیلی، از واژه برای توصیف ویژگی ذاتی ی مان که ما را به انسان مبدل کرده‌است، استفاده می‌کنند. ماشینی که آگاهی دارد و یا هوشیار است، به عنوان یک شخصیت کاملاً انسان نما ظاهر می‌شود، با خصوصیاتی نظیر هوش، میل، آرزو، امید، بینش، غرور و بسیاری دیگر.... این نویسندگان همچنین از واژه‌های درک، معرفت و دانایی، خود آگاهی و روح، بمنظور توصیف این ویژگی‌های اصلی انسانی استفاده می‌کنند. برای دیگر ِ افراد واژه‌های «ذهن» و «هوشیاری(آگاهی)» بفهوم معنانی وابستهٔ «روح» تلقی می‌شوند. برای فیلسوفها و دانشمندان علم عصب‌شناسی و علوم شناختی، این دو واژه به مفهومی، دقیق تر و دنیوی تر دارند. مفهومی ملموس و روزمره تر دارند. مانند فکر کردن، درک کردن، یک رویا، یک خیال یا یک برنامه(نقشه)، و چیزی که ما میدانیم و درک میکنیم. کار دشواری نیست که ما مفهوم دقیق و قابل درکی از آگاهی ارائه کنیم. چیزی که مبهم و اسسرار آمیز است، خود آن نیست، بلکه چگونگی آن است.

فلاسفه این را مشکل اصلی آگاهی(هوشیاری) می‌دانند. این نسخهٔ نهایی مشکلات روتین (کلاسیک) فلسفهٔ ذهن است که مشکل ذهنی جسمی نامیده می‌شود. مشکل مربوط، مشکلات معنایی یا مفهومی است که فلاسفه آنرا intentionality می‌نامند. چه رابطه‌ای میان تفکر ما، (مثل الگوهای عصبی) و چیزی که ما بدان می‌اندیشیم، (مانند موقعیت‌های پیرامونمان) وجود دارد؟ سومین مورد، مشکل تجربه(یا پدیدار شناسی) است. اگر دو فرد، یک چیز راببینند آیا نسبت یه آن به یک شکل مینگرد.(هر دو ی آنها احساسی مشابه نسبت به آن دارند؟) یا اینکه چیزی در ذهنشان وجود دارد(بنام qualia) که در همهٔ اشخاص متفاوت است؟ Neurobiologists معتقدند که هنگامی که ما شروع به شناختن رابطهٔ عصبی ِ هوشیاری کنیم، تمامی این مشکلات حل خواهند شد. ماشینی حقیقی که در مغز ما وجود دارد و ذهن، تجربه و فهم را خلق می‌کند. حتی تندترین منتقدین حوزه هوش مصنوعی نیز، بر این امر واقفند که مغز، تنها ماشینی است که هوشیاری(آگاهی) و هوش را در نتیجهٔ فرایندهای فیزیکی میسازد. سئوال دشوار فلسفی این است که: آیا یک برنامهٔ کامپیوتری که توسط ماشین دیجیتالی با ادغام ارقام دو دویی صفر و یک، اجرا می‌شود، می‌تواند توانایی نورونها (رشته‌های عصبی) را برای خلق ذهن، و در نهایت تجربهٔ هوشیاری دوبرابر کنند؟

آیا تفکر نوعی محاسبه است؟

این مقاله از اهمیت ابتدایی ای برای داشمندان رفتار شناختی برخوردار است که ذات تفکر بشر و حل مشکلاتش را مطالعه کرده‌اند. تئوری ِمحاسباتی ذهن، یا computationalism، ادعا می‌کند که رابطهٔ بین ذهن و جسم، همانند رابطهٔ بین برنامهٔ اجرایی و کامپیوتر است. این ایده ریشه‌ای فلسفی دارد. هابز می‌گوید: استدلال چیزی بیشتر از حساب کردن نیست. لایبنیتز که تمامی تلاشش را برای خلق محاسبات منطقی همهٔ ایده‌های انسان بکار گرفت. هیوم کسی که می‌اندیشید، درک می‌تواند به اجزائ ریزی تقسیم بندی شود. و حتی کانت که تمامی تجربه هار ا کنترل و با قوانین رسمی، تحلیل کرد. نسخهٔ نهایی، با همکاری دو فیلسوف، هیلاری پاتنام و جری فودور تهیه شد. این سوال در اصل، زاییدهٔ سوال‌های پیشین است. اگر مغز انسان نوعی کامپیوتر باشد، آنگاه کامپیوترها می‌توانند هم باهوش باشند و هم آگاه که قادر خواهند بود به سوالات فلسفی و عملی هوش مصنوعی پاسخ دهند. براساس سوالات عملی هوش مصنوعی، نظیر (آیا یک ماشین می‌تواند جلوه‌ای از هوش عمومی باشد؟) برخی نسخ computationalism اعلام کردند (همانطوری که هوبز نوشته:):

  • استدلال چیزی جز محاسبه نیست

به بیان دیگر، هوش ما، برگرفته از نوعی محاسبه‌است، شبیه به حسابگری(arithmetic). این فرضیه‌ای که در بالا مطرح شد (همان: physical symbol system) نشان می‌دهد که تولید هوش مصنوعی غیر ممکن نیست. در خصوص سئوال فلسفی ای که در مورد هوش مصنوعی مطرح شد، (آیا یک ماشین می‌تواند، ذهن، حس و آگاهی داشته باشد)، اغلب نسخ در رابطه با محاسبه گرایی(computationalism) همانطوری که استیون هارناد (Steven Harnad) گفته:

  • حالات ذهنی، تنها اجرای درست برنامه‌های کامپیوتری است.

دیگر سئوالات مربوطه 

آلن ترینگ گفت: مباحث بی شماری با این عناوین وجود دارند: «یک ماشین هرگز فلان کار را نمی‌کند». و این «فلان»، می‌تواند هر چیزی باشد! مانند:

مهربان بودن، ابتکار داشتن، زیبا، دوستانه و خوش ذوق بودن، شوخ طبع بودن، تشخیص درست از نادرست، اشتباه کردن، عاشق شدن، لذت بردن از توت فرنگی و خامه، کسی را شیفتهٔ خود کردن، از تجربه‌ها پند گرفتن، از واژه‌ها بدرستی استفاده کردن، از افکار خویش بهره گرفتن، بمانند انسان رفتارهای گوناگونی داشتن و یا اینکه، دست به کارهایی کاملاً تازه بزند. «ترینگ» معتقد است که این استدلال‌ها اغلب بر اساس فرضیاتی ساده، مبنی بر تطبیق پذیری ماشین‌ها هستند یا فرم دیگری از مبحث هوشیاری. نوشتن برنامه‌ای که رفتارهای فوق را ارائه دهد، تاثیر چندانی نخواهد داشت. تمام اینمباحث نسبت به قضیهٔ اصلی هوش مصنوعی، tangential هستند، مگر اینکه بتوانند ثابت کنند که یکی از این ویژگی‌ها برای هوش عمومی ضروری است.

آیا یک ماشین می‌تواند احساس داشته باشد؟ 

هنس مراوک می‌گوید: «به عقیدهٔ من ربات‌ها در کل در خصوص اینکه مردمان خوبی باشند کاملاً احساسی بر خورد می‌کنند». و احساسات را در راستای اعمالی که انجام می‌دهند تعریف می‌کنند. ترس سرچشمهٔ فوریت است. همدلی یک عنصر مهم در تعامل میان انسان و کامپیوتر است. به گفتهٔ وی رباتها سعی می‌کنند که در ظاهری کاملا عاری از خویشتن بینی، از شما در خواست کنند چرا که این عمل تاثیر مثبتی روی آنها میگذارد. شما می‌توانید از این عمل آنها به عنوان محبت (عشق) یاد کنید. دانیل کرویر می‌نویسد: «مراوک معتقد است که احساسات تنها ابزاری برای به چالش کشیدن رفتار به سوی بقای یک گونه باشد» این سئوال که آیا یک ماشین قادر به درک احساسات هست یا تنها اینگونه مینمایاند، یک سئوال فلسفی است.

آیا یک ماشین می‌تواند از خود آگاه باشد؟

خود آگاهی همانطور که در بالا اشاره شد، گاهی اوقات توسط نویسندگان داستانهای علمی تخیلی تحت عنوان یک اسم برای عمده دارایی یک انسان که شخصیت را کاملاً به یک انسان مبدل می‌کند، بکار گرفته می‌شود. ترینگ انسان را از دیگر دارایی‌هایش تهی کرد و سئوال را به بک جمله تبدیل کرد: «آیا یک ماشین می‌تواند از افکارش تبعیت کند؟» آیا می‌تواند به خودش فکر کند؟ کاملاً واضح و روشن است که در این رابطه می‌توان برنامه‌ای نوشت که ماشین، گزارش‌هایی را از درون خویش بدهد. (مانند debugger).


آیا یک ماشین می‌تواند خلاّق یا مبتکر باشد؟ 

ترینگ سئوالی مطرح کرد و آن سئوال این بود که آیا یک ماشین می‌تواند کاری کند که برای ما تازگی داشته باشد؟ (میتواند ما را شگفت زده کند؟) و روی آن بحث کرد، پاسخ مثبت است. و هر برنامه نویسی می‌تواند آنرا تصدیق کند. وی افزود، کامپیوترها با داشتن ظرفیت بالای حافظه‌ای، قادر خوهند بود بی شمار رفتار مختلف انجام دهند. احتمال این قضیه، هرچند اندک، وجود دارد که کامپوترها قادر باشند با ترکیب چند ایده، ایده‌ای نو بسازند. به عنوان مثال، Automated Mathematician داگلاس لناتس، چند ایده را برای پی بردن به حقیقت تازه علم ریاضی با هم ترکیب کرد.

آیا یک ماشین میتوند روح داشته باشد؟

در نهایت افرادی که به وجود روح عقیده دارند، می‌توانند بر سر این موضوع بحث کنند که:

  • تفکر یکی از قابلیتهای روح جاودان بشر است.

آلن تورینگ این را «هدفی الهی» نامید و نوشت: برای ساختن چنین ماشینهایی، ما نباید به قدرت او (پروردگار) در ساختن روح بی حرمتی کنیم.


تاریخچه ربات

چهارشنبه پانزدهم تیرماه سال 1390

پرش به: ناوبری, جستجو
آسیمو، یک ربات انسان‌نما، ساختهٔ شرکت هوندا.

رُبات دستگاهی الکترو-مکانیکی برای انجام وظایف گوناگون است. یک ماشین که می‌تواند برای عمل به دستورات گوناگون برنامه‌ریزی گردد و یا یک سری کارهای ویژه انجام دهد. به ویژه آن دسته از کارها که فراتر از توانایی‌های طبیعی و سرشتی بشر باشند. این ماشینهای مکانیکی برای بهتر به انجام رساندن کارهایی چون احساس کردن، دریافت نمودن و جابجایی اشیا یا کارهای تکراری مانند جوشکاری فراوری می‌شوند.

ربات، گماشته‌ای بصورت مکانیکی یا مجازی است. ربات‌های انسان‌نمای ساده و معمولاً تخیلی که در فیلم‌های قدیمی دیده می‌شد را در فارسی آدم‌آهنی نیز می‌نامند.

محتویات


ساختار ربات

یک ربات معمولاً یک سیستم الکترومکانیکی می‌باشد که با حرکت یا ظاهرش مفهومی از خود یا از ارباب خود را انتقال می‌دهد. از جاییکه کلمه «ربات» هم به رباتهای فیزیکی و هم به رباتهای مجازی اطلاق می‌شود، برای ربات‌های مجازی لفظ «بات» بکار برده می‌شود که معمولاً بصورت نمایندگان نرم‌افزاری[۱] می‌باشند. اینکه چه دستگاهی دقیقاً توصیف کننده ربات است هنوز جای بحث دارد، ولی بطور کلی رباتها باید چندین ویژگی شاخص داشته باشند مانند:

  • از مواد مصنوعی ساخته شده باشد.
  • قادر به درک محیط خود باشد.
  • بتواند در اشیای محیط خود تأثیر گذارد.
  • درجه‌ای از هوش داشته باشد، یا توانایی انتخاب بر اساس محیط را داشته باشد، یا بصورت کنترل خودکار برنامه‌ریزی مجدد شود.
  • قابل برنامه‌ریزی باشد.

تاریخچه

یکی از اولین ربات ها، ربات‌های Hidden Mafia ساختهٔ جورج دوول و جو انگلبرگر در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ میلادی بودند. انگلبرگر اولین شرکت روباتیک را با نام «RoboBand» بنیان نهاد و خود وی نیز امروزه پدر علم روباتیک لقب گرفته‌است.[۲]




heavy metal biography

چهارشنبه پانزدهم تیرماه سال 1390

هوی متال زیرگونه‌ای از موسیقی راک است که به عنوان یک سبک تعریف شده موسیقی در دهه ۱۹۷۰ پا به عرصه گذاشت.

این سبک ریشه در موسیقی گروه‌های هارد راک انگلیسی و آمریکایی دارد که در سالهای پایانی دههٔ ۶۰ و آغازین دههٔ ۷۰ میلادی با الهام از بلوز/راک و سایکدلیک راک و آمیزه‌ای از صداهای حجیم خشن و تقویت شده، سولوهای گیتار الکتریک و ضرب‌آهنگ‌های قوی، «موسیقی هوی متال» را آفریدند. سازهای استفاده شده در این سبک عمدتا گیتار الکتریک، گیتار بیس و درامز هستند که در شاخه‌های مختلف سازهای دیگر همانند ویولن، ویولن‌سل، کیبورد و گیتار آکوستیک به این مجموعه اضافه می‌شوند.

پس از گذشت چند سال از تشکیل اولین گروه‌ها در این سبک، متال نه تنها به‌عنوان یک ژانر موسیقی، بلکه به‌عنوان شیوه‌ای جدید برای بیان عقیده‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و مذهبی افراد که معمولاً ساختار اعتراضی داشت شناخته شد. هنرمندانی هم‌چون جوداس پریست و رونی جیمز دیو و گروه‌هایی همانند لِد زپلین، بِلَک سَبَث، مَنو وار و وَسْپ در شکل‌گیری و گسترش این شاخه موسیقی تأثیر زیادی داشتند.

اوج اقبال این گونهٔ موسیقی نزد مخاطبان در دهه‌های ۷۰ و ۸۰ میلادی بود و در این دوره شاخه‌های متعددی از هوی متال ایجاد شد که از بسیاری از آنها صرفاً تحت عنوان «متال» یاد می‌شود. هوی متال در سرتاسر دنیا طرفداران بسیاری دارد که اصطلاحا به آن‌ها «متال هد» و «هدبنگر» می‌گویند.



شاخه‌ها 

مشخصات 

مشخصه اصلی هوی متال صدای گیتار، درون مایه‌های قوی سبک‌های کلاسیک، بلوز یا سمفونیک است. با این وجود زیرگونه‌های هوی متال تفاوت‌های خاص خود را با نوع اصلی دارند که اغلب فاقد بسیاری از این مشخصات است.


آلات موسیقی 

گروه‌های متال بیشتر اوقات از یک درامر، یک بیسیست، یک نوازنده گیتا ریتم، یک نوازنده لید گیتار و یک خواننده که ممکن است نوازنده هم باشد تشکیل شده‌است. در برخی از زیرشاخه‌های هوی متال از کیبورد نیز استفاده می‌شود. گروه‌های هوی متال اولیه بیشتر از ارگ‌های هاموند استفاده می‌کردند که بعدها سینتی‌سایزر جایگزین آن شد. با این وجود گیتار بیشتر اوقات عنصر اصلی هوی متال است. از تغییر صدای گیتار برای ایجاد یک صدای قوی‌تر و 'سنگین' استفاده می‌شود. با گذشت زمان تک نوازی‌ها و ریف‌های ظریف‌تر بخش اعظم «موسیقی هوی متال» را تشکیل داد. نوازندگان گیتار از تپینگ، سویپ پیکینگ و دیگر تکنیک‌های پیشرفته برای نواختن سریع استفاده کردند. همچنین با توسعه فناوری، روش‌های جدیدی برای تغییر صدای گیتار به وجود آمد.

سبک آوازهای متال بسیار متنوع است. گسترهٔ این تنوع آوازهای اپرایی چند اوکتاوی ساخته راب هالفورد برای جوداس پریست و بروس دیکنسن برای گروه آیرن میدن تا آوازهای خشن لمی کیلمیستر از موتورهد و جیمز هتفیلد از متالیکا را شامل می‌شود.

در خصوص صدای زنده، شدت صدا یکی از مهم‌ترین عوامل به‌شمار می‌آید. به دنبال جیمی هندریکس و دِ هو[۱] گروه‌های اولیه هوی متال معیارهای جدیدی برای شدت صدا در حین اجرا تعیین کردند. تونی ایومی گیتاریست پیشگام گروه هوی متال بلک سبت، یکی از نخستین نوازندگان هوی متال است که به دلیل صدای زنده موسیقی دچار مشکلات عدیده شنوایی شد. راک نواز دیترویت تد نوجنت و پیت تونشند-گیتاریست گروه دِ هو- تقریباً کر شده‌اند. گروه یوداکسیس از کانادا معروف به داشتن طولانی‌ترین و بلندترین طبلهای باس به طول شش پا هستند، که برخی از آن به عنوان دلیل اهمیت اندازه یاد می‌کنند. تثبیت صدای هوی متال در هجو راک با نام «این ضربه فقرات است» اثر گیتاریست «نایجل توفنل-که اعتراف کرد آمپلی فایرهای مارشال وی به گونه‌ای تغییر یافته‌اند که تا یازده بالا بروند-به تمسخر گرفته شده‌است.

در اواخر دهه هفتاد ابتدا تین لیزی و سپس جوداس پریست استفاده از دو گیتار اصلی را باب کردند. گرچه پیش از آن گروه‌هایی همچون ویشبون اش، اسکورپیونز، و ای‌سی/دی‌سی از دو گیتار استفاده می‌کردند، در حالی‌که جوداس پریست ریتمی دوگانه را مورد استفاده قرار داد تین لیزی از دو گیتار اصلی به عنوان بخشی از صدای ثابت موسیقی خود استفاده کرد. بسیاری از گروه‌ها همچون آیرن میدن از این روند پیروی کردند.

درون مایه‌ها 

Terji Skibenas گیتاریست گروه Týr در فستیوال متالمانیا در سال ۲۰۰۷

در هوی متال نیز مانند دیگر سبک‌های پرطرفدار موسیقی، تصاویر بخشی از موسیقی را تشکیل می‌دهد. گرچه جلد آلبوم و نمایش‌های صحنه‌ای هیچ‌گاه از خود موسیقی اهمیتی بیشتر نیافتند اما به اندازه خود موسیقی ابزاری برای نشان دادن محتوا شدند. بسیاری از هنرمندان از طریق هوی متال با هم همکاری می‌کنند تا مجموعه‌ای از تجربه‌های‌شان را در هر قطعه ارائه کنند و از این طریق تجربیات متنوع‌تری برای شنوندگان ایجاد کنند. در این رابطه هوی متال از دیگر انواع هنر که تنها یک روش برای ابراز خود داشتند از تنوع بیشتری برخوردار است. در حالیکه بایک تابلوی نقاشی از طریق تصویر ارتباط برقرار می‌شود یا یک سمفونی از طریق شنیداری درک می‌شود، ایماژ هوی متال و درون مایه عمومی که تمامی موسیقی آن‌ها را شامل می‌شود علاوه بر صدای موسیقی از طریق تصاویر روی آلبوم، اجرای صحنه، اشعار، لباس و آرایش گروه‌ها ابراز می‌شود.

مورخان موسیقی راک معتقدند تأثیر موسیقی پاپ غربی هویت فرار از واقعیت را از طریق اشعار عجیب و خیالی به موسیقی هوی متال داده است. در همین حال موسیقی بلوز سیاهان آمریکا با تمرکز بر خسران، افسردگی و تنهایی، واقعیت برهنه هوی متال را به آن می‌دهد.

اگر مولفه‌های فضا و درون‌مایه هوی متال عموماً واقعیت متأثر از بلوز است، مولفه تصویری آن عموماً تحت تأثیر خیالپردازی موسیقی پاپ است. درون مایه‌های تاریکی، پلیدی، قدرت و الهام مولفه‌های زبانی خطاب قراردادن مشکلات زندگی هستند. هوی متال در واکنش به «صلح و عشق» فرهنگ هیپی در دهه ۱۹۶۰، به عنوان یک ضد فرهنگ، نشان داد که تاریکی جای نور را می‌گیرد و واقعیت برهنه جایگزین پایان خوش پاپ شده و همه چیز پایان خوشی نخواهد داشت. در حالیکه برخی از طرفداران معتقدند که ابزار تاریکی پیام هوی متال نیست، منتقدان هوی متال این نوع موسیقی را متهم به ستایش جنبه‌های منفی واقعیت کرده‌اند.

درون مایه‌های هوی متال عموماً عمیق تر از درون مایه‌های ساده‌انگارانه پاپ دهه‌های ۱۹۵۰، ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ است؛ که توجه آن معطوف به جنگ، نابودی اتمی، مسائل زیست محیطی، و تبلیغات سیاسی یا مذهبی بود. «خوک‌های جنگی» اثر بلک سبت، «قاتل بزرگان» اثر آزی آزبورن، و عدالت برای همه‌ی متالیکا، «دو دقیقه به نیمه‌شب» اثر آیرن میدن و بسیار از آوازهای سیستم آو ا داون نمونه‌هایی از بحث «وضعیت امور» هستند. گاهی اوقات تفسیر بیش از حد ساده می‌شود چرا که واژگان شعری متال در اصل به دوگانگی تاریکی در برابر روشنایی، امید در برابر نومیدی یا خوب در برابر بد می‌پردازد و جایی برای سایه‌های پیچیده خاکستری باقی نمی‌گذارد.






زندگی نامه ی britney spears

چهارشنبه پانزدهم تیرماه سال 1390


بریتنی جین اسپیرز(به انگلیسی: Britney Jean Spears) (متولد ۲ دسامبر ۱۹۸۱) خواننده، رقاص، ترانه سرا، بازیگر و نویسنده آمریکایی است. او در مک کام, می سی سی پی به دنیا آمد و در کنوود, لوئیزیانا بزرگ شد. اسپیرز به اجرا علاقه مند بود و در کودکی در برنامه های تلوزیونی بازی کرده است. بریتنی نخستین آلبوم خود «عزیزم یک بار دیگر» را در سال ۱۹۹۹ عرضه کرد، که او را به سمت شهرت سوق داد. آهنگ «عزیزم یک بار دیگر» در بیلبورد رتبه اول را کسب کرد. او دومین آلبوم استدیویی خودش را به نام «اوه!… من دوباره انجامش دادم» در سال ۲۰۰۰ با موفقیت روانه بازار کرد. آلبوم اول و دوم او جایگاه او را به عنوان یک الگو تثبیت کرد و رکورد های بسیاری به نام او ثبت شد. در سال ۲۰۰۱ با آلبوم سوم خود به نام بریتنی و اجرای نقش اول در فیلم «چهار راه»[پ ۱] حوزه فعالیت خود را گسترش داد. و در پی آن در سال ۲۰۰۳ آلبوم چهارم او با نام «در منطقه» آهنگهای همچون «من در برابر موسیقی»[پ ۲] و «سمی» و «هر زمان»[پ ۳] منتشر شد. بعد از انتشار دو آلبوم بسیار موفق و به شهرت رسیدن او، زندگی شخصی و مشکلات بریتنی مورد توجه رسانه ها قرار گرفت. در سال ۲۰۰۷ آلبوم پنچم او به نام «خاموشی»[پ ۴] منتشر شد که به استقبال نسبتا کمی مواجه شد، با این وجود آهنگهای مثل «بیشتر بده»[پ ۵] و «قطعه ای از من»[پ ۶] موفق بودند. در سال 2008 به خاطر بیماری افسردگی-شیدایی در بیمارستان بستری شد و پس از وقفه ای در زندگی حرفه ای او، وی در اواخر سال 2008 و همزمان با سالروز تولدش آلبوم ششم خود را به نام سیرک منتشر کرد. تک آهنگ او به نام «مرد چشم ناپاک»[پ ۷] آهنگ شماره یک شد. در سال 2009 او «مجموعه تک نفره»[پ ۸] را روانه بازار کرد که تک آهنگ آن به نام "3" آهنگ شماره یک کانادا و آمریکا شد.

او طبق آمار «گروه زامبا»[پ ۹] بیش از 100 میلیون نسخه در جهان فروش داشت.[۱] موسسه RIAA رتبه هشتم پرفروش‌ترین هنرمند زن تاریخ موسیقی آمریکا را به او داد؛ ۳۲ میلیون آلبوم در آمریکا به فروش رساند.[۲] موفقیت او به عنوان خواننده به او اجازه فعالیت در سایر زمینه‌های هنری را داد. او درسینما و تلوزیون بازیگری کرده، دو جلد کتاب نوشته، همچنین او قرارداد چندین محصول دیگر از قبیل خط تولید عطر خودش(عطر بریتنی)و همچنین در سال 2009 و2010 خط تولید لباس با طراحی خودش را با کمپانی «کندیز»[پ ۱۰] امضا کرده است. اسپیرز توسط Billboard در لیست هنرمندان دهه ی 2000 نفر هشتم شد. در ژوئن 2010 مجله ی Forbes در لیست 100 سلبریتی تاثیرگذار در جهان بریتنی اسپیرز را در رتبه ی ششم قرار داد.[۱]


دوران کودکی و کشف استعداد 

بریتنی در حال اجرای کنسرات(1999)

بریتنی اسپیرز در مک کام[پ ۱۱], می سی سی پی به دنیا آمد و در کنت وود (Kentwood), لوئیزیانا و در موسسه مذهبی «باپتیست جنوبی»[پ ۱۲] بزرگ شد. او دومین فرزند خانواده است والدینش «لین ارنه»[پ ۱۳] نویسنده، و«جیمی پارنل اسپیرز»[پ ۱۴] پیمانکار ساختمان هستند.[۳] برادر بریتنی «برایان»[پ ۱۵] به عنوان مدیر اقنصادی خانواده فعالیت می‌کند و خواهرش «جیمی لین»[پ ۱۶] بازیگر و خواننده است.

بریتنی یک ژیمناستکار تعلیم دیده بود، تا سن ۹ سالگی در کلاس‌های ژیمناستیک و مسابقات نیز شرکت می‌کرد. [۴][۵] او در گروه کر کلیسای محلی باپتیست به آوازخوانی و رقص مشغول شد. در سن ۸ سالگی، درکانال «دیزنی»[پ ۱۷] برای سریال «کلوپ جدید میکی موس»[پ ۱۸] تست صدا داد. اگرچه در آن زمان او خیلی جوان تشخیص داده شد که به سریال بپیوند ولی تهیه کننده او را به نماینده شهر نیو یورک معرفی کرد. بریتنی سپس سه تابستان را در شهر نیو یورک در مدرسه هنری «دانشکده حرفه ای نمایشی هنر»[پ ۱۹] گذراند. در سال ۱۹۹۲ او در یک شو تلوزیونی محبوب به نام «جستجوی ستاره»[پ ۲۰] شرکت کرد. او دراولین دور رقابت‌ها در این شو تلوزیونی را برنده شد ولی نهایتا باخت. در سن ۱۱ سالگی بریتنی به کانال «دیزنی» برای شرکت در «کلوپ جدید میکی موس» بازگشت. او در سال‌های ۱۹۹۳ تا ۱۹۹۴ در این برنامه درخشید در حالی که او فقط ۱۳ سال داشت. وقتی که برنامه تمام شد، بریتنی به کنوود برگشت و به مدت یکسال تحصیلات متوسطه را ادامه داد.

در سال ۱۹۹۷ بریتنی به یک گروه پاپ دخترانه به نام «اینوسنس»[پ ۲۱] پیوست. بعددر همان سال، او دموی یک آهنگ تک خوانی را توسط کمپانی «جایو رکوردز»[پ ۲۲] ضبط کرد. سپس او تور کنسرت در آمریکا برگذار کرد که اسپانسر آن «مجله آمریکایی نوجوانان»[پ ۲۳] بود و سرانجام او یک هنرمند آزاد برای گروه'N Sync و بک‌استریت بویز شد.

کار های موسیقی 

۱۹۹۸–۲۰۰۰: عزیزم یک بار دیگر و اوه!...من دوباره انجامش دادم 

پس از اولین کنسرتی که برای گروه N Sync انجام داد.بریتنی اولین آلبوم مستقل خودش رو با نام «عزیزم یک بار دیگر»[پ ۲۴] در ژانویه سال ۱۹۹۹ منتشر کرد.این آلبوم مقام اول رو در بیلبورد ۲۰۰ بدست آورد.این آلبوم در سراسر جهان نزدیک به 26 میلیون نسخه به فروش رفت که این بزرگترین فروش یک آلبوم جدید توسط یک خواننده نوجوان تلقی میشد. [۲]پس از مدتی بریتنی همراه با شرکت جایو رکوردز اولین موزیک ویدیو را که همنام با اولین آلبومش بود به نمایش در آورد.این آهنگ در اولین روز انتشار نزدیک ۵۰۰ هزار نسخه از آن کپی و به فروش رسید و مقام اول را در بیلبورد ۱۰۰ بدست آورد. این آهنگ در تمامی چارت ها( آمریکا، کاناد، اروپا و استرالیا) توانست مقام اول را کسب کند. آهنگ عزیزم یک بار دیگر توانست در کل جهان 9 میلیون نسخه فروش کند و در ایالات متحده پرفروش ترین آهنگ سال شود.[۳]این آهنگ اولین جایزه گرمی رو به عنوان بهترین اجرای خواننده پاپ زن به بریتنی داد[۶].در ۲۸ ژوئن بریتنی توری در آمریکای شمالی با نام «عزیزم یک بار دیگر» اجرا کرد.[۷] «اوه!...من دوباره انجامش دادم»[پ ۲۵] دومین آلبوم استدیویی بود که بریتنی در ماه می در سال ۲۰۰۰ منتشر کرد.این آلبوم مقام اول رو در جدول آمریکا بدست آورد و تنها در آمریکا نزدیک یک میلیون نسخه از آن به فروش رفت و در سراسر جهان نزدیک به بیست میلیون نسخه از آن کپی شد.[۸] راب شفیلد یکی از مسئولین مجله رولینگ استون در مورد این آلبوم میگوید:نکته جالبی در مورد این آلبوم این هست که بریتنی خودش رو به شکل جالبی نشان داد که میتونه حتی در زمینه راک اند رول هم آهنگ هایی اجرا کنه."[۹] این آلبوم در کشور هایی مثل استرالیا, نیوزلند, انگلیس و بیشتر کشور های اروپایی در صدر قرار داشت.پس از مدتی بریتنی اسپیرز توری را با نام «اوه!...من دوباره انجامش دادم» رو در سراسر جهان اجرا کرد که چیزی بالغ بر چهل میلیون دلار از این تور بدست آورد.[۱۰]

۲۰۰۱–۲۰۰۳: بریتنی و در منطقه 

نوشتار اصلی: در منطقه (آلبوم)

تندیسی از بریتنی اسپیرز در حال اجرای کنسرت در موزه مادام توسو لندن.

در فوریه ۲۰۰۱ قراردادی به ارزش هفت میلیون دلار با شرکت پپسی امضا کرد و پس از آن کتابی را به همراه مادرش با نام «هدیه مادر»[پ ۲۶] منتشر کرد.[۱۱] پس از مدتی سومین آلبوم اسپیرز که همنام با نام کوچک خودش بود روانه ی بازار شد.آلبوم «بریتنی» مقام اول را در بیلبورد ۲۰۰ بدست آورد و در بین پنج آلبوم برتر در کشور های استرالیا و آمریکا و کشور های اروپای میانه شد و بیش از دوازده میلیون نسخه از این آلبوم در سراسر جهان به فروش رسید.[۱۲] این آلبوم دو جایزه گرمی - بهترین آلبوم پاپ و بهترین خواننده زن در سبک پاپ - را برای اسپیرز به ارمغان آورد.[۱۳] مجله هفتگی اینترتیمنت[پ ۲۷] در سال ۲۰۰۸ این آلبوم را جز ۱۰۰ آلبوم برتر در طی ۲۵ سال اخیر دانست.[۱۴] اولین آهنگی که از این آلبوم منتشر شد با نام «من یک بنده هستم برای تو»[پ ۲۸] بود که از محبوبترین آهنگ ها در سراسر جهان شد همچنین اسپیرز این آهنگ را در مراسم ام تی وی سال ۲۰۰۱ اجرا کرد.[۱۵]

در سال ۲۰۰۳ بریتنی اسپیرز در مراسم ام تی وی آهنگ «مانند یک باکره»[پ ۲۹] را به همراهی کریستینا آگیلرا اجرا کرد و در وسط این اجرا مدونا نیز اضافه شد و در وسط اجرا بریتنی و مدونا همدیگر را بوسیدند.که این حرکت واکنش هایی را نیز به همراه داشت.[۱۶]

در نوامبر ۲۰۰۳ اسپیرز چهارمین آلبوم استدیویی خودش با نام «در منطقه»[پ ۳۰] را روانه بازار کرد.این آلبوم نزدیک شش هزار کپی در سراسر آمریکا شد و در بین ده آلبوم برتر قرار گرفت.این آلبوم در جدول کشور هایی مانند بلژیک, سوئد و دانمارک نیز پیوست و در لیست بهترین آلبوم های این کشور ها نیز قرار گرفت.بیش از ده میلیون نسخه از این آلبوم در سراسر جهان به فروش گذاشته شد.بریتنی در این آلبوم برای آهنگ «سمی»[پ ۳۱] یک جایزه گرمی بدست آورد.[۱۷]

۲۰۰۴–۲۰۰۷: خاموشی 

نوشتار اصلی: خاموشی (آلبوم)

در سوم ژانویه ۲۰۰۴ اسپیرز رابطه ای با دوست دوران بچگی اش «جیسون آلن آلکساندر»[پ ۳۲] برقرار کرد اما خیلی زود این رابطه منجر به جدایی شد.[۱۸] پس از این جدایی بود که اسپیرز تور جدیدی با نام «در منطقه» را در سراسر جهان به نمایش در آورد.[۱۹] در هشتم ژوئن همان سال اسپیرز در موزیک ویدیو «عصبانی کننده»[پ ۳۳] از ناحیه زانو آسیب دید و بلافاصله به بیمارستان برده شد و پزشکان تشخیص دادند که غضروف زانوی وی آسیب دیده است به همین دلیل اسپیرز شش هفته از تور خود جدا شده و خانه نشین شد.[۲۰]

در جولای ۲۰۰۴ اسپیرز پس از سه ماه آشنایی با کوین فدرلاین با وی به طور رسمی ازدواج کرد.پس از آن بریتنی نمایشی را با نام «بریتنی و کوین:هرج و مرج»[پ ۳۴] را اجرا و وارد بازار کرد.[۲۱]





پنجمین آلبوم استدیویی اسپیرز در اکتبر ۲۰۰۷ با نام «خاموشی» وارد بازار شد.این آلبوم در جدول کانادا و ایرلند مقام اول را بدست آورد و در بیلبورد ۲۰۰ آمریکا مقام دوم را بدست آورد.همچنین در جدول ده آلبوم برتر در کشور های فرانسه, مکزیک, انگلیس و استرالیا نیز حضور داشت و همین باعث شد تا اسپیرز تنها زنی باشد که پنج آلبومش در مقام های بالای جدول بین المللی قرار پیدا کرد.[۲۲] سه و نیم میلیون نسته از آلبوم «خاموشی» در سراسر جهان به فروش رسید.پیتر رابینسون از مجله «آبزرور»[پ ۳۵] در مورد این آلبوم میگوید:این آلبوم بهترین آلبوم بود که بریتنی وارد بازار کرد.افزایش موسیقی پاپ مدرن و ترکیب اون با آهنگ هایی شبیه به تیمبالند واقعا یک آلبوم زیبا را به وجود آورده است."[۲۳] «خاموشی» برنده بهترین آلبوم سال در جوایز ام تی وی در سال ۲۰۰۸ را به دست آورد همچنین مقام پنجمین آلبوم برتر را از نظر مجله تایم بدست آورد.[۲۴]

۲۰۰۸–۲۰۱۰: سیرک 

نوشتار اصلی: سیرک (آلبوم)

در ششم فوریه ۲۰۰۸ اسپیرز به عنوان بازیگر مهمان در سریال آشنایی با مادر در نقش «ابی»[پ ۳۶] به عنوان منشی دفتر نامزد تد موزبی بازی کرد.بازی اسپیرز در این نقش اثر مثبتی در بینندگان داشت و خیلی ها از بازی وی تجلیل کردند.[۲۵][۲۶]

بریتنی اسپیرز در حال اجرای آهنگ «مرد چشم ناپاک»

در هفتم سپتامبر اسپیرز در مراسم ام تی وی برنده جایزه بهترین ویدیو پاپ و بهترین ویدیو سال برای آهنگ «قطعه ای از من» شد.[۲۷] در دسامبر ۲۰۰۸ اسپیرز ششمین آلبوم استدیویی خود را با نام سیرک [پ ۳۷] وارد بازار کرد.که نمره متوسط ۶۴ رو از ۱۰۰ بهش داده شد.[۲۸] آلبوم سیرک در کشور های کانادا, آمریکا, چک و دیگر کشور های اروپایی مقام اول را بدست آورد.[۲۹] این آلبوم تنها در کشور آمریکا نزدیک پانصد هزار نسخه به فروش رسید [۳۰] و چهار میلیون نسخه در سراسر جهان به فروش رفت.[۳۱][۳۲] اولین آهنگی که از این آلبوم معرفی شد «مرد چشم ناپاک» نام داشت که مقام اول را در بیلبورد ۱۰۰ بدست آورد و در کشور هایی بلژیک, کانادا, دانمارک, فنلاند, فرانسه, نروژ و سوئد مقام اول را بدست آورد. [۳۳][۳۴] اسپیرز با این آهنگ نامزد دریافت جایزه گرمی بهترین آهنگ سبک «دنس»[پ ۳۸] شد که آن را دریافت نکرد. موزیک ویدئو «مرد چشم ناپاک» در ام تی وی ویدئو موزیک اواردز 2009 در سه زمینه بهترین ویدئو پاپ، بهترین ویدئو زن و ویدئو سال نامزد شد و توانست جایزه ی ویدئو سال را دریافت کند. البته بریتنی اسپیرز در این مراسم حضور نداشت. [۳۵] پس از مدتی در سال ۲۰۰۹ اسپیرز توری هم نام با آلبومش را در سراسر جهان اجرا کرد که نزدیک به صد و سی و یک میلیون دلار از این تور بدست آورد و این تور به عنوان پنجمین تور بزرگ سال انتخاب شد.[۳۶]

در سال ۲۰۰۹ اسپیرز آلبومی به حالت ریمیکس با نام «مجموعه تک نفره» وارد بازار کرد که آهنگ «3» از این آلبوم مقام اول را در جدول آمریکا بدست آورد و در جدول بین المللی نیز سومین آهنگ سال انتخاب شد. [۳۷] چندی بعد نرم افزاری برای آی پاد به نام «این بریتنی است!»[پ ۳۹] وارد بازار شد.[۳۸] . پس مدتی اسپیرز که مدتی بود از کوین همسر سابق خود جدا شده بود با «جیسون تراویک»[پ ۴۰] رابطه کوتاهی را برقرار کرد که آن هم مانند رابطه های قبلی اش موفقیت زیادی را بدست نیاورد. [۳۹] در سال ۲۰۱۰ اسپیرز کار طراحی لباس را آغاز کرد و چند مراسم مد نیز به اجرا در آورد.

۲۰۱۱–اکنون: زن افسونگر [ویرایش]

نوشتار اصلی: زن افسونگر (آلبوم)

در فوریه ۲۰۱۱ اسپیرز هفتمین آلبوم استدیویی خودش با نام «زن افسونگر»[پ ۴۱] رو به اتمام رساند.پروژه ای که توسط دو تهیه کننده بزرگ به نام های «دکتر لوک»[پ ۴۲] و «مکس مارتین»[پ ۴۳] که به گفته خود لوک تغییر عمده ای که در این آلبوم حس میشه اضافه کردن ساز های الکترونیکی بیشتری هست.[۴۰] اولین آهنگی که از این آلبوم به بازار معرفی شد آهنگ «سو استفاده کردن علیه من»[پ ۴۴] بود که مقام اول را در بیلبورد ۱۰۰ بدست آورد. این آهنگ چهارمین آهنگی از اسپیرز بود که در جدول بین الممللی در مقام اول قرار گرفت و از این حیث پس از ماریا کری در مقام دوم قرار دارد.[۴۱] آهنگ دیگری نیز از این آلبوم با نام «تا پایان دنیا»[پ ۴۵] در تاریخ چهارم مارس وارد بازار شد.در آپریل سال ۲۰۱۱ اسپیرز در یک همکاری با ریانا ریمیکسی از آهنگ «اس و ام»[پ ۴۶] را اجرا کرد.این آهنگ پس از درخواست طرفداران ریانا در توئیتر مبنی بر تمایل همکاری وی با بریتنی اجرا شد.[۴۲]

ازدواج 

تصویری از بریتنی اسپیرز و پسرانش بر روی جلد مجله اله.

بریتنی اسپیرز در ابتدا رابطه ای را با خواننده معروف آمریکا جاستین تیمبرلیک در سال ۱۹۹۹ برقرار کرد اما رابطه ی این دو بیش از سه سال دوام نیاورد و در دسامبر ۲۰۰۲ رابطه ی این دو به اتمام رسید.اسپیرز به خاطر شهرتش، زندگی شخصی بیشتر مورد توجه رسانه‌ها قرار گرفت. این موضوع بعد از ازدواج با «کوین فدرلاین»[پ ۴۷] در سال ۲۰۰۴ افزایش یافت. او اولین فرزندش «شان پریستون»[پ ۴۸] در سال ۲۰۰۵ و دومین فرزندش «جیدن جیمزن»[پ ۴۹] در سال ۲۰۰۶ به دنیا آورد. طلاق این زوج در ماه نوامبر همان سال (۲۰۰۶) به شدت تبلیغ شد و در پی آن بر سر حضانت پسرهایشان درگیری پیدا کردند. پیشتر بریتنی با یک پسرافغان با نام عدنان قلیب نیز دوست شده بود که جنجالی در خبرگزاری ها ایجاد کرده بود. [۴۳] [۴۴]

میراث 

بریتنی اسپیرز بعد از آغاز زندگی حرفه‌ای به سرعت به یک الگوی پاپ بین‌المللی تبدیل گشت.مجله رولینگ استون درباره وی نوشت «یکی از موفق‌ترین خوانندگان در قرن ۲۱» بریتنی در سال ۲۰۰۳ در راه روی مشاهیر هالیوود ستاره دار شد. او اسم خود را برای بیشترین فروش آلبوم(«عزیزم یک بار دیگر» با فروش ۱۳ میلیون نسخه در امریکا)در میان نوجوانان در کتاب رکوردهای گینش ثبت کرده‌است. بریتنی اسپیرز برای ۴ سال پی در پی بیشترین نام جست و جو شده در موتور جست و جوگر Yahoo بوده‌است. او نفوذ قابل توجهی در میان خوانندگان جدیدی مانند لیدی گاگا[۴۵]، کریستینا دبارج[۴۶], تیلور سوئیفت, پیکسی لات[۴۷]، لیتل بوت سلنا گومز[۴۸] و مایلی سایرس داشته‌است.[۴۹][۵۰]


burzum biography

چهارشنبه پانزدهم تیرماه سال 1390

گروه بارزام در ابتدا در اصل به نام Urak Hai در سال 1987 به وسیله کنت تشکیل شد . تاریخ بارزام همیشه با مبارزات شدید ورگ با مسیحیان ، طرفداری شدید ورگ از دین باستانی و خدایان اسطوره ای نروژ و حبس و زندانی شدن ورگ آمیخته بوده. هرچند که بارزام به معنای واقعی یه گروه نبود و کلیه موزیک و اشعار گروه بر عهده یک نفر به نام ورگ ویکرنس Varg Vikernes ملقب به کنت گریشناخ Count Grishnackh بود . ورگ در ۱۱ فوریه ۱۹۷۳ در برگن ( یکی از شهرهای شمالی نروژ ) به دنیا آمد . هرچند نمی توان تصویر کاملی از بارزام ارائه داد چون تا زمانی که کسی به آهنگهای بارزام گوش نکند نمی تواند معنای واقعی آن را بفهمد . ورگ در مصاحبه ای گفته بارزام به معنای نهایت تاریکی است ( همانطور که بعدها به او لقب Lord Of Darkness داده شد ). ورگ بجز یک سال زندگی با پدرش در عراق ( به قصد ماموریت ) بقیه زندگی خود را در نروژ و برگن گذراند . او زادگاهش را این چنین تعریف می کند : اگر کسی دوستدار جنگل و طبیعت دست نخورده باشد از برگن خوشش خواهد آمد . اینجا پر از حیوانات وحشی ٬ کوههای سر به فلک کشیده و سرزمین های دست نخورده است . بعضی از نقاط جنگل به قدری انبوه است که برای راه رفتن بر روی زمین باید خزید . این صحنه تصویری از عصر طلایی را زنده می کند . تصویر ادبی که شاعران لاتین و یونانی در رویاهایشان می دیدند .این همان پناهگاه قدیمی طبیعت است و زندگی در شهرها بشر را از دیدن منظره طبیعی محروم می کند . در اوایل دوران انقلاب صنعتی چیزی که به رویای شاعرانه دوران طلایی پایان بخشید ورود مسیحیان بود که منجربه بیرون راندن اقوام قدیمی نروژ از جنگل ها شد . چند سال بعد ورگ در مصاحبه ای خطاب به مردم که سعی در فهمیدن عقاید او داشتند چنین پیشنهاد کرد : هر کس می خواهد عقاید من را درک کند باید در یک نیمه شب تاریک زمستانی تنها به میان جنگل برود و خواهد دید که جنگل با او صحبت می کند . در نروژ جنگل به منزله نیروی طبیعتی است که به غارت رفته. هزار سال پیش مسیحیان ساکنان این جنگل ها را به زور بیرون راندند اما اخیرا به علت پیشرفت بلک متال و پیشرفت Heathenism ( معنی این لغت در فرهنگنامه بت پرستی و کفر است ولی در واقع این لغت به معنای ادیان کهنی است که خدایان دیگری را پرستش می کردند ) مردم به جنگلها بازگشتند تا قدرت خود را پیدا کنند . در اواخر دهه ۸۰ ورگ به موسیقی متال علاقمند شد و همین باعث شد او در این راستا جنبشی بزرگ ایجاد کند . ورگ در مدت کمی به عضویت گروه Old Funeral در آمد که در آن زمان Abbath و Silenoez خواننده و گیتاریست های Immortal به همراه Tyr گیتاریست معروفی که سابقه همکاری با گروههای بزرگی مثل Emperor و Satyricon و .. را دارد نیز در این گروه حضور داشتند . ورگ به عضویت گروههایی مثل Mayhem و Satanel هم در آمد ولی هیچکدام نتوانستند او را ارضا کنند تا نهایتا در اوایل دهه نود او گروه انفرادی خود را به نام Burzum تاسیس کرد که خود تمامی امورآن را مثل خواندن ٬ نواختن ٬ شعر ٬ آهنگسازی و ... را بر عهده داشت . ورگ اولین مینی آلبوم خود را به نام Aske به کمک Samoth در سال ۱۹۹۲ ضبط کرد . که کاور پشت جلد آن کلیسای سوخته Torched بود که خود ورگ آنرا آتش زده بود . این آلبوم توسط شرکت D.S.P که متعلق به Euronimous گیتاریست و خواننده گروه Mayhem بود پخش شد . مینی آلبوم Burzum اثر بعدی ورگ بود که بعدها به همراه Aske به عنوان یک آلبوم کامل شناخته شد . این آلبوم یعنی Burzum/Aske شامل 11 آهنگ است و جمع زمان آن 58:09 است .

 Feeble Screams From Forests Unknown 2. Ea, Lord Of The Depths 3. Black Spell Of Destruction 4. Channeling The Power Of Souls Into A New God 5. War 6. The Crying Orc 7. My Journey To The Stars 8. Dungeons Of Darkness 9. Stemmen Fra Taarnet 10. Dominus Sathanas 11. A Lost Forgotten Sad Spirit

سومین آلبوم بارزام Hvis Lyest Tar Oss نام دارد که در اواخر سال 1992 و اوایل سال 1993 کار ضبط و پخش آن به پایان رسید . این آلبوم شامل چهار آهنگ است که اولین آهنگ بدون کلام بارزام که جزو شاهکار های او هست به نام Tomhet در این آلبوم است .  Det Som Engang Var 2.Hvis Lyest Tar Oss 3.Inn I Slottet Fra Droemmen 4.Tmhet در سال 1994 چهارمین آلبوم بارزام به نام Det Som Engang Var ضبط و پخش شد . این آلبوم هم شامل هشت آهنگ و زمان کلی 40:01 است .

 Den Onde Kysten 2. Key To The Gate 3. En Ring Til Aa Herske 4. Lost Wisdom 5. Han Som Reiste 6. Naar Himmelen Klarner 7. Snu Mikrokosmos Tegn 8. Svarte Troner Fantoft Kirke کلیسایی است در ۵ مایلی جنوب برگن که در قرن ۱۲ ساخته شده و یکی از معتبرترین کلیساهای نروژ است و در نخستین ساعات روز ۶ ژوئن ۱۹۹۲ آتش زده شد . در این مورد عده ای می گویند این کار را ورگ انجام داده و عده ای دیگر می گویند این کار توسط گروه Neoheaten که رهبری آن بر عهده ورگ بوده صورت گرفته اگرچه که بعدها در دادگاه این مطلب ثابت نشد . ورگ یهود و مسیحیت را آفتهایی معرفی کرده بود که ریشه ادیان کهن نروژ را سوزانده است و به نظر ورگ و طرفدارانش سوزاندن معابد مسیحیان به نشانه به مبارزه طلبیدن آنها و انتقام گیری از آنهاست که هزار سال پیش در نروژ آنها معابد Heaten ها و خود را سوزاندند . ورگ همیشه خود را سرباز Odin معرفی می کند که می خواهد انتقام اجدادش را بگیرد . ورگ و اورانیموس از برجسته ترین شخصیت های موسیقی بلک متال بودند و همکاری زیادی با هم داشتند ولی سر بعضی از مسائل با هم اختلاف پیدا کردند چون اورانیموس چه از نظر عقیدتی و چه از نظر موسیقی پیرو عقاید شیطان پر*تی بود . برخلاف ورگ که شیطان را از ایدئو لوژی های مسیح می دانست . این دو نفر سر مسائل دیگری نیز با هم به اختلاف بر خوردند و طولی نکشید که این اختلافات بالا گرفت و همه از آن با خبر شدند و حتی به روزنامه ها کشید . نهایتا در ۱۰ آگوست ۱۹۹۲ ورگ به آپارتمان اورانیموس رفت و در طی یک درگیری با ضربات متعدد چاقو اورانیموس را به قتل رساند . ورگ فکر می کرده اورانیموس قصد کشتن او را داشته و حتی گروه Mayhem چند سال پیش اعلام کرد که اورانیموس چند هفته قبل از مرگ پیشگویی را ملاقات کرده بود و آن پیش گو گفته بود ورگ به زودی به جرم قتل به زندان خواهد رفت و اورانیموس هم که مطمئن بود کسی که قرار است به قتل برسد خود اوست تصمیم گرفت که ورگ را بکشد . ورگ پس از سه سال درگیری با دادگاه و حبس های موقت آخرین آلبوم کامل با کلام خود را ضبط کرد که در طی آخرین مراحل میکس آلبوم نهایتا به زندان افتاد و تا سال ۲۰20 به حبس در کاخ خود محکوم شد . او در حبس نیز مطالعات خود را قطع نکرد و مشغول به تحقیق و مطالعه در مورد تاریخ آلمان شد و در نهایت سازمانی به نام NHF را بر ضد مسیحیت در آلمان تاسیس کرد . این آلبوم در سال 1996 و به نام Filosofem در حالیکه خود ورگ آخرین میکس آنرا نشنیده بود توسط وکیلش پخش شد . این آلبوم هم شامل شش آهنگ و زمان کلی 66:36 است .

Dunkelheit 2. Jesus' Tod 3. Erblicket Die Töchter Des Firmaments 4. Gebrechlichkeit .I. 5. Rundgang Um Die Transzendentale Säule Der Singularität 6. Gebrechlichkeit .II ورگ در زمان حبس خود هم دست از فعالیت و مبارزه بر نداشت و با تحریک طرفدارانش به آتش زدن کلیسا ها کار خود را ادامه داد و طرفداران ورگ هم با پوشیدن تی شرت بارزام به آتش زدن کلیسا ها می پرداختند و طبق آمار گرفته شده در طی سالهای 1997 تا 1999 تعداد 55 کلیسا به این شکل آتش زده شد . همچنین او اولین بلک متالری است که در آهنگهایش از کی برد استفاده کرد با اینکه در حال حاضر گروههای بسیاری از کی برد استفاده می کنند ولی ورگ همیشه یک قدم پیش بود . او درخششی است در آسمان سرزمینهای شمالی و حماسه او ادامه خواهد یافت و فصلهای جدیدی به آن اضافه می شود . ورگ در اواسط سال 1997 تصمیم به ضبط آلبوم در زندان گرفت و اثر بعدی خود یعنی Balders Dod با یک سبک جدید یعنی موسیقی بدون کلام با کی برد خالی را ضبط کرد . Balders Dod آلبومی فوق العاده زیبا با جوی بسیار غمگین است که ورگ در پس آهنگ های بدون آواز و خشک کی برد افسانه های خدایان باستانی نروژ را به زیبایی می نوازد . این آلبوم هم شامل شش آهنگ و زمان کلی 39:15 است .

Daudi Baldrs 2. Hermodr A Helferd 3. Balferd Baldrs 4. I Heimr Heljar 5. Illa Tidandi 6. Moti Ragnarokum آخرین آلبوم رسمی بارزام هم Hlidlsjalf نام دارد که ادامه دهنده همان آلبوم Balders Dod و در همان سبک است . این آلبوم هم از هشت آهنگ تشکیل شده و زمان کلی 33:47 را دارد .

 Tuistos Herz 2. Der Tod Wuotans 3. Ansuzgardaraiwo 4. Die Liebe Nerpus' 5. Das einsame Trauern Von Frijo 6. Die Kraft De Mitgefuehls 7. Frijos Goldene Tranen 8. Der Weinende Hadnur البته آلبوم های زیادی از بارزام بعدها پخش شد که تعداد آن به 34 آلبوم می رسد ولی این آلبومها اکثرا همان آهنگ های قدیمی بارزام هستند و بجز یکی دو مورد مثل آلبوم های Ragnarock و Anthology که چند آهنگ آلبوم نشده بارزام را دارند بقیه تکراری هستند . در سال 2000 اولین آلبوم قدردانی از بارزام ضبط شد که گروه های مختلف در این آلبوم آهنگ های او را کاور کردند و همچنین در اواخر سال 2003 هم آلبوم دیگر برای قدر دانی از ورگ به نام A Man A Band A Symbol ضبط شد . اعضای بارزام : Count Grishnackh : با نام واقعی Christian Varg Vikerness گیتاریست ، بیسیست ، درامر ، کی برد ، خواننده ، آهنگساز و شاعر گروه بود . او سابقه همکاری با گروههای Mayhem ، Satanel و Old Funeral را دارد . Samoth : با نام واقعی Tomas Thormodsæter Haugen در مینی آلبوم Aske گیتار زده و سابقه فعالیت در گروههای Arcturus, Emperor, Gorgoroth, Hagalaz' Runedance, Ildjarn, Satyricon, Sirius, Thou Shalt Suffer, Ulver, Zyklon, Zyklon-B.را دارد.


rock metal:disturbed

چهارشنبه پانزدهم تیرماه سال 1390

بیوگرافی  گروه Disturbed

نام Disturbed

دسته:Rock

زیر دسته:Heavy metal,Nu metal,Hard Rock
فعالیت:از سال 2000 تا به حال
اعضای گروه:
David Draiman (خواننده)
Dan Donegan(گیتار)
Mike Wengren (درامز)
The Fuzz (باس)
این گروه با پیوستن خواننده (دیوید دریمن) به گروهی از دوستان قدیمی(دن و مایک و فاز) شکل گرفت.
این 3 دوست یک گروه برای خود داشتند و در شیکاگو باهم آهنگ مینواختند تا اینکه آنها خواننده گروه را در سال 1997 استخدام کردند.
دیوید ،خواننده گروه ،در یک خوانواده بسیار مذهبی بزرگ شده بود و به خاطر سرکشی و تخطی گری از 5 مدرسه شبانه روزی در هنگام نوجوانی اخراج شد.
عصبانیت او صدای خشن و خش دار کنونی او را (Thrash sound) شکل داد ،
گروه چندین برنامه در جنوب شیکاگو برگذار کرد که باعث معروفیت اولیه آنها- قبل از انتشار نوار دمو
(Demo tape) برای اولین آلبوم خود The sickness (بیماری)- شد.
ورژن اصلی و نهایی این آلبوم درمارس 2000 منتشر یا Release شد.
گروه کم کم طرفداران زیادی را پیدا کرد و یکی از قسمتهای اصلی Ozzfest در سال 2001 نیز به آنها سپرده شد که در معروفیت گروه نقش عمده ای داشت.(در مورد Ozzfest بعدآ توضیح میدم)
آنها برای معروف شدن خود و شناساندن خود یک به اصطلاح "دور برتری" (Victory Lap ) را در دور US آغاز کردند.


برنامه بعدی گروه برای معروف شدن ضبط ورژن جدیدی از Theme Song (یا آهنگ ورودی برنامه) شخصی بود بنام Steve Ausstin (که فکر کنم کشتی کج کار است) و این کار بقدری خوب بود که از رادیو درخواست پخش گرفت و باعث شد که گروه جزو یکی از گروههایی شود که کار خود را با یک آهنگ در "آلبوم پیشکشی" یا به عبارتی (Tribute Albume) به گروه معروف و سرشناس
Faith no more انجام میدهد.


بعد از آن گروه در استودیو خصوصی خود روی آلبوم جدید خود برای نشان دادن رشد و برتری بیشتر خود کار کرد و بدین منظور بصورت آزمایشی کار خود را با تهیه کننده ای بنام Johnny K و تدوین گری بنام Andy Wallace برای رقابت با گروههای متال کلاسیک معروف آغاز کرد.
رقابت برای نزدیک شدن به سبک گروههای متال معروف و صاحب سبکی مثل
Judas Priest و Iron Maiden و Pantera و Soundgarden .
آلبوم Believe یا اعتقاد در پاییز سال 2002 منتشر شد و به عنوان کاری سنگینتر و متفاوت تر و کاملآ ممتازتر از آلبوم اولی شناخته شد و سرانجام به رتبه 1 در میان رده بندی 200 تایی تابلو اعلانات هفتگی موسیقی در US رسید.
تور مستند Music as a weapon II در سال 2004 شکل گرفت و آلبوم سوم آنها بنام
Ten thousand Fists یا 10000 مشت گره کرده در سال 2005 منتشر ش




فهرست وبلاگ

آرشیو

نویسندگان

پیوندها

صفحات جانبی

نظرسنجی

    در مورد چه موضوعاتی بیوگرافی میخواهید؟








آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها